قدم چهار

مایک تراز نامه اخلاقی بی باکانه و جستجوگرانه از خود تهیه کردیم: قدم چهار قدم بسیار مهمی است چنانکه بعنوان دروازه ورود به دنیای خودشناسی و بهبودی است ومیتوان بخاطر اهمیت فراوان آن این قدم را قلب قدمها و بهبودی خواند هر قدم در بهبودی منافع و تاثیرات خاص خود را دارد و میبایست به موقع با آن آشنا شد و رهنمودها وپیشنهادهای آن را به کار بست در واقع قدمها موانعی که بر سر راه ما و بهبودی و خداوند وجود داردند را بر میدارد و ابزار لازم را جهت رشد و تغییر برای ما فراهم میسازند . بعد از آشنایی با قدم سوم ما با عملی ساختن تصمیم مهم آن یعنی سپردن اراده و زندگی به دست خداوند با اتکاء به نیروی برتر و اعتماد به فرایند بهبودی و برنامه خود را آماده برای کار کرد قدم چهارم میکنیم این قدم میبایست به وقت خودش کارکرد چون تجربه نشان داده کسانی که این قدم را به تعویق انداختندویا نسبت به کارکرد آن بی تفاوتی نشان دادند دیر یا زود با پیامدهای مخرب بیماریشان رو برو شده اند و در نهایت به مصرف مجدد بر گشته اند و همچنین کسانی که به وقت خودش استارت این قدم رو زده اند از  منافع پربار این قد م که همان نعمت آزادی و آرامش است بر خوردار شده  اند.یکی از منافع این قدم آن است که به ما توانایی وقدرت آن را میدهد که خود را دوست بداریم و هویت و شخصیت خود را بازسازی کنیم در واقع چهره واقعی خود رادر آینه صداقت میبینیم واز تصورات باطل و انکار بیرون می آییم وقدرت تشخیص و جدا سازی نقش خود را از دیگران پیدا میکنیم ما میبایست همچون قواصی به دریای وجود خود شنا کنیم و خود را همان گونه که هستیم کشف کنیم برای این کار ما باید به گذشته خود برگردیم و همه اتفاقات و رویدادهای زندگی خود را لیست کنیم و معماها و دردها و مشکلات درونی خود را که قادر به درک و حل آن نبودیم را مورد برسی قرار داده و آن را حل و فصل کنیم . در ابتدا برای این که مطمعن بشیم که آمادگی آن را داریم انگیزه های خود را مورد برسی قرار میدهیم و از خود سوال میکنیم که هدف از کارکرد این قدم چیست و چه احساسی  نسبت به این قدم دارم بعد از این  که تمایل خود را نشان د ادیم و متوجه شدیم که چقدر کارکرد این قدم در بهبودی ما نقش دارد صادقانه از خود میپرسیم که دستاویزی برای کار نکردن این قدم دارم یا ممکن است ترسهایی وجود داشته باشند که مانع از کار کردن این قدم بشوند به هر حال آنها را با راهنمای خود به مشارکت میگذاریم تا راه برای کارکرد این قدم هموار شود هر چند زندگی گذشته ما به واسطه بیماری اعتیاد کارنامه خوبی را برای ما رقم نزده و همیشه یادآوری آن باعث عذاب و رنجش ما شده است اما ما برای بهبودی خود و رهایی از شر آنه نیاز به یادآوری آن داریم که این روبرو شدن نیاز به شهامت دارد ودست به قلم شدن ونوشتن آن وقایع نیاز به صداقت لازم دارد از آنجا که ما معتادان در سانسور وقایع یا اغراق آن تجربه کافی داریم باید هوشیار باشیم که وقایع را دست کاری نکنیم چون میخواهیم نقش واقعی خود را پیدا کنیم و اگر آدرس اشتباهی به راهنمایمان بدهیم نمیتواند به ما کمک کند ما باید با تقویت ایمان و اعتماد خودبه خداوند و برنامه و راهنما  زمینه پیش داوریها و قضاوتهایی که باعث تحریف وقایع میشوند را از بین ببریم . در این قدم ما رنجشهای خود را از گذشته یاد آوری میکنیم و از آن لیست میگیریم که به کمک راهنما آن را مورد برسی قرارداده و یک نگاه واقع بینانه به آن می اندازیم تا آن شرایطی را که درش قرار داشتیم را مرور کنیم و پی به حقیقت ماجرا ببریم که در آن ماجرا من به چه شکلی عمل کردم آیا اصولی و منطقی عمل کردم یا احساسی آیا اشتباهی از طرف من سر زده است آیا حق به جانب بوده و در تصورات باطل بود ه ام آیا توقع و انتظارات بیهوده ای داشتم آیا طمع و عدم پذیرش من باعث ایجاد این رنجش ویا  نا صادقی من با عث ادامه رنجش شده است به هر حال راهنما این امکان را به ما میدهد که از جنبه های مختلف به آن نگاه کنیم و با فروتنی نقش واقعی خود را بپذیریم که اگر آن را درست کار کنیم به بخشش ختم میشود و ما از آن رها میشویم ترازنامه به ما قدرت تشخیص و پذیرش مسئولیتهایی که همیشه از زیر آن شانه خالی میکردیم را به ما میدهددر این قدم دعا کردن و از خداوند کمک خواستن و استفاده از تجربیات کسانی که این قدم را کار کرده اند بسیار هائیزاهمیت میباشد ترازنامه دیگری که ما از خود میگیریم در رابطه با ترسهایمان از گذشته تا به امروز میباشد ترسهایی که زندگی ما را همیشه  با  بحران روبرو میساخته و فلج کننده و مانع پیشرفت و عمل کردن از روی آن باعث خسارت به خود و اطرافیانمان شده است وتجزیه وتحلیل کردن آن باعث رهایی از آن و اتکاء به خداوند و تقویت ایمانمان میگردد و یکی دیگراز ترازنامه هایی که به آن می پردازیم ترازنامه جنسی می باشد تا از طریق برسی آن متوجه شویم که ما به مسئله سکس چه احساسی و یا  دیدگاهی داشته ایم و به چه شکلی عمل کرده ایم ودر رابطه های خود با نگاه واقع بینانه به آن می پردازیم و انگیزه های خود را شناسایی میکنیم ودر هر رابطه از خود سئوال میکنیم که آیا این رابطه بر پایه خودمحوری بوده است آیا از روی ترس به آن پناه میبردم و یا برای سرپوش گذاشتن بر روی احساساتم و تغییر احساسم از آن استفاده میکردم آیاآن رابطه از روی خودخواهی ویا انتقامجویی بوده است چه احساسهایی از آن رابطه تجربه کرده ام احساسی همچون گناه و خجالت ویا تلخکامی آیا  مسئله سکس یکی از پیش شرطهای من برای برقراری دوستی یا ادامه آن بوده است آیا من برای لذتجویی خود دیگران را استسمارمیکردم واز آنها سو ء استفاده مینمودم این فرایند ترازنامه نویسی به ما کمک میکند که ما ایده آل خود را در رابطه با سکس پیدا کنیم ا.که معمولااین استانداردو ایده آل ما میتونه ارتباط سالم با شریک جنسی که همان همسرفرد میباشدونسبت به هم تعهددارند باشدواین ترازنامه نویسی ما را به یک رابطه سالم رهنمون میسازد. ما باید تمام روابط خود را مورد برسی قرار دهیم  نه تنها رابطه جنسی بلکه تمامی روابطی که در طول مدت عمر خودداشته ایم ارتباط با خود خداوند مردم واجتماع و.....که این فرایند به ما کمک میکند خود را بیشتر بشناسیم و متوجه بشیم که چرا قادر به برقراری یک رابطه سالم نبودیم و چرا روابط ما  تیره وتار بوده وحتی باعث قطع رابطه و رها کردن رابطه میشده و همچنین گرفتن ترازنامه احساسات به ما کمک بسیار بزرگی میکنه که احساسات خود را کشف و شنا سایی کنیم در طول مدت عمرمان ما احساسهای بسیاری تجربه کرده ایم که بعضا اسم آنها را نمیدانیم و فقط تشخیص میدهیم که احساس ما خوب است یا بد اما نمیتوانیم آنها را تفکیک وجدا سازیم و یا حتی اسم آنها را نمیدانیم که این مسئله خیلی دردناک است . ما احساسهای خود را میشناسیم و میتوانیم آنها را با اسم واقعیشان صدا کنیم و در مورد آنها صحبت کنیم احساسهای خوب یا بدمثل (غم.  .تنهایی. ترس. حقارت.پوچی.بی ارزشی.حسادت . رنجش.تکبر. غرور.نفرت . انتقام.قربانی شدن.خودبزرگ بینی.ناکامی. نا امیدی.خشم .بدبختی   .... )(امنیت. شکرگزاری.خوشبختی. ارزش.شادی.آزادی. دوست داشتن. عشق.علاقه.لذت.فروتنی.بخشش.امیدودلگرمی.ایمان که همان احساس قلب است.احساس همسانی.احساس مسئولیت. احساس تعهد.و.....) وهمچنین ترازنامه آمال و آرزوهایی که درطول مدت عمر خود داشتیم ویا هدفهایی که برای آینده خود داشتیم مورد برسی قرار داده تا بتوانیم زیربنا و انگیزه های خود را در رابطه با آنها کشف کنیم و بدانیم چه باورهایی و یا الگوهایی در انتخاب آنها دخیل بوده است و همچنین نحوه عملکرد خود را ارزیابی میکنیم تا تشخیص دهیم کجاها درست عمل کرده و یا راه را اشتباه رفته ایم وچه عواملی باعث نرسیدن به اهداف و آمالهای ما شده است که این آگاهی باعث روشن و شفاف شدن مسئله میگرددو ما میتوانیم دلیل نا کامی و شکست خود رادریابیم.وهمچنین اصول اخلاقی خود و ارزشهایی که به آنها ایمان داریم واز روی آنها عمل میکنیم لیست گرفته وشناسایی میکنیم تا بدانیم ملاک ومعیارهای ما برای زندگی چه چیزهایی میباشند     

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها : رنجش ، ترس ، روابط ، احساسها

قدم سوم

ما تصمیم گرفتیم که اراده و زندگی خود را به مراقبت خداوند به آنگونه که او را درک کرده ایم بسپاریم قدم سوم صحبت از  تصمیم گیری است  اونهم  تصمیمی که من باید به تنهایی برای خودم وزندگیم میگرفتم .سالها بود که من قدرت تصمیم گیریم رو از دست داده بودم و این حق انتخاب رو به کلی در اختیار بیماریم قرار داده بودم و او بود که در تمام لحظات زندگیم برای من تعین تکلیف میکردو من از خودم هیچ اراده ای نداشتم      بعداز اینکه قدم یک و دو رو کار کردم از نظر فکری و احساسی و روحی به سمت نیروی برتر جذب شدم و احساس نیاز میکردم که دست از اراده شخصی بردارم و دور از فضای خودمحورانه با اتکاء به نیروی برتر در  مسیر درست زندگی و بهبودی قدم بردارم من میبایست بر خلاف گذشته که در تمام امور زندگی تماشاچی بودم اینبار خودم برای زندگیم تصمیم میگرفتم اونهم تصمیمی که اعتماد وتوکل کردن را به تمرین میگذاشت شخصیت خودمحورانه من فقط و فقط به اراده شخصی  خودش اعتماد داشت ومن باور داشتم که همه کاره خودم هستم وهر چرا که من دوست دارم ودلم میخواد عینا باید اتفاق بیفته ودر واقع هر چیزی که مانعم میشد از سر راهم برمیداشتم همیشه فکر خود را بهتر از دیگران میدانستم و میگفتم هیچ کسی بهتر از خودم بلد نیست و به خاطر همین طرز فکر از دیگران مشورتخواهی ونظر خواهی نمیکردم و احیانا اگر در جایی احساس میکردم به بمبست خوردم وامینیت من به خطر افتاده بازهم غرورم بهم اجازه نمیداد که از دیگران کمک بگیرم حتی به قیمت تمام شدن جانم وتا آخرش میرفتم وبه سیم آخرمیزدم همیشه منتظرنتیجه دلخواهم بودم واگر برخلاف میلم کارها پیش میرفت خشم وعصبانیت و ترس وجودم را میگرفت وحال خرابی من باعث آزار رساندن به اطرافیانم از جمله خانواده ام میشد نهایتا کار به جایی میرسید که اطرافیان خود را سرزنش میکردم ومسئولیت کار خود را بعهده نمیگرفتم این کار باعث منزوی شدن وتنهاییم میگشت وباز برای تکرار کردن اشتباه وادامه فرایند بیمارگونه خود را توجیح میکردم که مشکل از تو نبوده از خداو بند ه هاش هست من در زیر چتر خود محوری که شامل شاخه های اعتیادم بود خود را پنهان میکردم و حق به جانب به سمت زوال و بدبختی که خودم ساخته بودم حرکت میکردم از درون متلاشی و نابود بودم اما ازبیرون خودرا موفق و پیروز نشان میدادم و همیشه وانمود میکردم که به کمک هیچ کسی نیاز ندارم خداوند برای من معنا و مفهومی نداشت و فقط او را میخواستم برای اینکه تمام بدبختیای خودم را به گردنش بندازم و خودم را تبرئه کنم بیشتر مواقع وجودش را انکار میکردم و در پاره ای از مواقع که عنوان میکردم وجود داره اون را ظالم و عامل تمام گرفتاریهای خود میدانستم خوب با توجه به شرایطی که داشتم من باید چه مسیری رو طی میکردم که آدم بشم و از عذاب بیرون بیام ودست از اراده خود بردارم و تصمیم بگیرم که اعتماد کنم اونم به کسی که احساس خوبی به اون نداشتم .قدم یک و دو این کار رو برای من انجام دادن منو همچون زمینی سفت وسخت که نیاز به شخم داشت نرم و آماده کاشت کرد محور فکری واحساسی منو تغییر داد منو با صداقت آشتی داد با واقعیتها رو برو کرد ودلم رو به سمت نیروی برتر که برای من همون خداوند بودسوق داد من با تمام وجودم اقرار کردم که در برابر اراده شخصی خود شکست خوردم وبا زندگی خودکاری رو کردم که هیچ دشمنی نمیکندوثمره مدیریت من در زندگی گذشته ورشکستگی وآشفتگی بوده است  و حال نیازمند آنم که اراده وتمام زندگی رو به دست کسی بسپارم که او بهتر از من میداند و میتواند من باید کم کم این تصمیم رو به اجرا میگذاشتم این تصمیم به منزله این نبود که دست روی دست بگذارم وبنشینم و خداوند به جای من کارها رو انجام دهد وحتی بجای من فکر کند راه برود و مشکلات منو حل کندنه من باید در جهت درست زندگی حرکت میکردم و نقش واقعی خودم رو به اجرا میگذاشتم اما خود را برای هر نتیجه ای آماده میکردم ودربرابرخواست او تسلیم میشدم مسئله این بود که غرورم را زیر پا له کنم از متوقع بودن وحرس و جوش خوردن ودخالت کردن بیرون بیام وبه حکمت کار فکر کنم البته در ابتدا سخت بود وباید تمرین میکردم و ایمان خود را در برابر هر اتفاقی تقویت میکردم در ابتدا وقتی می سپردم خیلی سریع پس میگرفتم واین عمل مرتبا تکرار میشد به مرور چشم من بروی حقیقت باز شد وفهمیدم زندگی من وخواسته های من باید از زیر مهر تاییدخداوند عبور کند وهر آنچه که نیاز باشدو او صلاح بدانداز هر نتیجه ای که از دید من خوب باشد بهتر است او عالم است و قادر به انجام هر کاری است قدم سه استارت اعتماد کردن وتوکل کردن رو میزنه اما این فرایند با ادامه قدمها و دنبال کردن اونا بقاء پیدا میکنه ودر نهایت منتج به تسلیم شدن بی قیدو شرط در تمام امور زندگی در برابر خواست و مشییت خداونده وبه مرحله ای میرسیم که آن را اشراق مینامند یعنی خواست خداوند را بر خواست خود ترجیح میدهیم و همان کاری که خداوند دوست دارد با کمال میل انجام میدهیم و خود را روز به روز وفق میدهیم به این نوع زندگی کردن چرا که خداوند رو مورد امین خود دانسته وخوشبختی و سعادت خود را صرفا حرکت کردن در مسیر او میدانیم و چقدر شفاف تشخیص میدهیم که خداوند نیازی به دعا ونیاییش ما ندارد و او کمال مطلق است و اگر نیازی هست و کمبودی هست در وجود ماست واو منبع انرژی ونور است ومن همچون  تاریکی نیازمند روشنایی اویم او نیازهای واقعی وحقیقی من که نیازهای روحانی است برطرف میکند ومرا در مسیر درست زندگی راهنمایی میکند وبه هر طریقی پیام رستگاری را به من میرساند که اگر قدمها را درست کار کنیم چشم بصیرت پیدا میکنم و میتوانیم پیامهای عشق الاهی را دریافت نماییم البته این تصمیم چیزی نیست که ما یک بار و برای تمام عمر بگیریم از آنجا که ما انسانها احتما ل بی راهه رفتنمان بسیار است ما میتوانیم این تصمیم را هر روز تمدید کنیم ویا روزی هر چندبار که نیاز داشته باشدبه اجرا بگذاریم من میبایست داشته ها و خواسته هایم را به خدا بسپارم حتی چیزهایی که برای من خیلی مهم بودند و جنبه حیاتی داشتندبعنوان مثال سلامتیم را پاکی و بهبودیم را خانه و خانواده ام را کار و درآمدم را آرزوها و هدفهایم را روابط مالی و عاطفیم را حتی روابط اجتماعیم را پیشرفت و موفقیتم را اعتبار و ارزشهایم را همه وهمه میبایست تقدیم خداوند میکردم برای این که تمام دارو ندارم رو به خداوند واگذار کنم نیاز به به شهامت . اعتماد وایمان داشت من باید کاملا درک میکردم که کارگردان صحنه زندگی من خداوند هست ومن فقط وفقط یک بازیگرم که نباید در کار او دخالت کنم وبخواهم سناریو را به دلخواه خودم تغییر بدم خیلی چیزا میتونستند مانع تسلیم شدنم در برابرخداوند بشند ونگذارند تصمیم رو عملی کنم مثل ترسهایم لذتجویی هایم وابستگیهایم تاید طلبیهایم خودخواهی هایم خودمحوری هایم که من سعی کردم حتی نواقصم رو به خداوند واگذار کنم وتا آنجا که امکان داشت شروع به تمرین نقش واقعی خودم کردم ویکی از نشانه های کارکرد این قدم این بود که من بقیه قدمها رو کار کنم وبه سوی جلو حرکت کنم من هر روز صبح روزم رو این چنین آغاز میکردم وبا این عبارت که خدایا به تو توکل میکنم وهرآنچه را که صلاح میدانی بر من روا دار واز او میخواستم مرا موردحمایت و راهنمایی خود قرار دهدوبه من نشان دهد که چگونه زندگی کنم در طی روز بارها این عبارت را تکرار میکردم من با اعتمادی که در این قدم کسب کرده بودم به گام بعدی که قدم چهارم بود پا نهادم و بهبودیم را دنبال کردم امیدوارم که این تجارب بتواند کمکی به همدرهایم نماید خدا پشت وپناه شما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                      

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها : سپردن ، خداوند

قدم دوم

بنام خدا. ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.       آشنایی با قدم یک منجر به شکوفایی صداقت من گردید ومن از اوج غروری که فکر میکردم قدرت وتوانایی کنترل مواد مخدر را دارم پایین آمدم وهمچنین تصورات باطلی را که نسبت به اداره امور زندگی خود داشتم برطرف کرد و فهمیدم که مشکل دارم ومن در برابر این مشکلم که بیماریم هست عاجز وناتوانم . با این آگاهی وارد قدم دو شدم قدم دو به من گفت آنچه را که درباره اعتیادم تو قدم یک کشف کردم به معنای آخر راه و پایان داستان نیست . قدم دو میگوید که درد و دیوانگی که با آن زندگی کردیم کاملا غیر ضروری بوده اند. ما میتوانیم از شر آنها خلاص شویم و به وقتش از طریق کار کرد دوازده قدم معتادان گمنام یاد میگیریم که  کاملا از آنها رها شویم و بدون آنها زندگی کنیم.بعدا  که فکر کردم متوجه شدم منظور از درد ودیوانگی چه بوده تمام رفتارها و عملکرد من تو زندگی گذشته نشانگر دیوانگی من بوده . در واقع کار کرد قدم دو از بین برنده احساس خلاء هست که تو قدم یک به واسطه روبرو شدن با واقعیت اعتیادم شکل گرفته بود . وقتی به قدم دو رسیدم به این فکر میکردم که ممکنه یه نیرویی وجود داشته باشه که بتونه  مشکلات من و از بین ببره ( تنهایی. نا امیدی . غم و غصه . و توان ایی التیام بخشیدن زخمهای روحی ما . آرام کردن روان سردر گم ما  رو داشته باشه ؟ و بتونه دیوانگی منو از بین ببره و سلامت عقل رو به من برگردونه ؟ اولین با ر که تو برنامه  شنیدم که ما معتادا سلامت عقل نداریم خیلی تعجب کردم و گفتم اینا چی مگن من خودم عقل کل هستم و قاه قاه خندیدم وگفتم روز اول گفتن که تو عاجزی . حالا هم که میگن دیوانه ای خوب اگه همینجوری پیش بره معلوم نیست که چه بر چسبی  دیگه ای ممکنه به من بزنند . هیچ کسی منو مجبور نکرد که این حقیقت رو بپذیرم وقتی صادقانه به زندگیم کردم شرمم آمد دیدم که واقعا  کتاب پایه درست گفته که  نداشتن سلامت عقل  یعنی: تکرار یک اشتباه  و انتظار نتیجه متفاوت داشتن . من به راحتی میتونستم با این مفهوم رابطه برقرار کنم . چون با لا خره خود من هزار بار سعی کرده بودم که کار خلافی رو بدون تقبل مسئولیت و تحمل پی آمدش انجام بدم و موفق نشدم ؟؟ و هر بار به خود گفته ام که این دفعه فرق میکند. این یعنی دیوانگی. وقتی اصول این قدم را برای سالیان متمادی به کار گیریم و زندگی کنیم . تازه کشف میکنیم کهخ دیوانگی ما واقعا چقدر عمیق استو اغلب به نتیجه می رسیم که گفته  کتاب پایه فقط یک  خراش کوچک بر روی سطح است. بعضی از ما از  این قدم اجتناب میکردیم چون فکر میکردیم لازمه آن  مذهبی بودن است که  این فکر از حقیقت به دور است. هیچ چیز مطلقا هیچ چیز در برنامه na وجود ندارد که لازمه آن برای یک عضو نیلز به مذهبی بودن او داشته باشد. انجمن ما از این ایده که هر کس علرغم ..... و مذهبی بودن یا نبودن میتواند به ما ملحق شود به شدت دفاع می کند. اعضاء ما نهایت سعی خود را می کنند تا ضامن این اصل باشندو هیچگونه مصالحه و سازشی را در مورد حق بلا شرط هر معتادی برای رسیدن به فهم شخصی خود از نیروی برتر تحمل نمیکننداین برنامه یک برنامه روحانی است و نه مذهبی . شکوه وزیبایی قدم دو آنجا متجلی میشود که شروع به این فکر میکنیم که نیروی برتر ما چه و چگونه است. ما تشویق میشویم که نیرویی را انتخاب کنیم که عاشق و مهربان باشد واز همه مهمتر قادر باشد که سلامت عقل را به ما باز گرداند. قدم دو نمیگوید که به مرور به یک نیروی برتر از خودمان ایمان آوردیم بلکه میگوید به مرورایمان اوردیم که یک نیروی برتر از خودمان میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند بنا بر این تکیه و پافشاری بر این که این نیرو کی یا چیست نمی باشد بلکه بر کاری که این نیرو میتواند  برای ما انجام دهد تکیه میکند. گروه شرایط کافی برای یک نیروی برتر بودن را دارد همین طور اصول نهفته در دوازده قدم البته درک شخصی هر عضو از نیروی برتر نیز کفایت میکند هر قدر به مدت پاکی ما افزوده شود و به کارکرد قدمها ادامه دهیم بهتر درک میکنیم که علیرغم طول اعتیادمان و عمق دیوانگی ما هیچ محدودیتی در توانایی نیروی برتر جهت بازگرداندن سلامت عقل به ما وجود ندارد .    من بعد از اینکه متوجه زوایای بیماری و عمق دیوانگیم بردم هنوز نا امید بودم و فکر میکردم که تغییر نمیکنم و باید با درد ودیوانگیهام زندگی کنم تا بمیرم اما این فقط یه احساس بود آخه چون فکر میکردم خودم نمیتونم  با خودم میگفتم هیچ کس دیگه ای هم نمیتونه کاری برای من انجام بده  اما بعد از یه مدتی که کذشت دیدم من خیلی وقته که مواد نمیزنم و کارهایی که قبلا به خاطر مواد انجام میدادم دیگه انجام ندادم و امیدوار شدم که نیروی برتر تو زندگیم داره کار میکنه و اثر میگذاره .امید: یاسی که ما با آن وارد برنامه شدیم . توسط کار کرد قدم دوم به امید تبدیل میشود . هر بار که فکر میکردیم راهی برای خروج از اعتیاد پیدا کرد ه ایم راهایی مانند دارو- مذهب- یا روانکاوی- در نهایت به این نتیجه می رسیدیم که کمک آنها بسیار محدود است و فقط تا حد کمی میتوانند به ما کمک کنند . و هیچ کدام کافی نیستند . به مرورهمه راهای را که به فکرمان می رسید امتحان کردیم تا کلیه منابع در دسترس مان تمام شد و سر در گم بودیم که آیا هرگز میتوانیم راه حلی برای این مشکل بغرنج بیابیم. وآیا اصلا راه حلی در دنیا برای این مسئله وجود دارد. در حقیقت ما وقتی که به معتادان گمنام پیوستیم در مورد ان هم شک داشتیم و فکر میکردیم که این هم شاید یک روش دیگر است که کار آیی ندارد و یا حد اقل برای ما کار نخواهد کرد و باعث تغییر و تحولی در ما نخواهد شد .اما ظرف همان چند جلسه اول حضورمان. اتفاقی خارق الاده برایمان روی داد . در انجا معتادان دیگری هم بودند که درست مثل خودما  مواد مخدر مصرف می کرده اند و حالا پاک بودند.ما انها را باور کردیم و میدانستیم که میتوانیم به آنها اعتماد کنیم . آنها جاهایی که ما در طول زمان مصرفمان بوده ایم را میشناختند- نه فقط پتوقها و اماکن ومحل های مختلف را بلکه نقاط وحشتناک و یاس آ وری را که روح ما هربار که مصرف میکردیم سری به آنجا میزد.معادان در حال بهبودیی که ما در NA ملاقات کرده ایم همگی آن مکانها را می شناختند برای اینکه روزی خود نیز آنجا بوده اند.وقتی فهمیدیم که اعضای دیگر که مانند خود ما معتاد هستند توانسته اند پاک بمانند و رهایی تجربه کنند برای اولین بار امید را تجربه کردیم. آن لحظه برای همه ما وجود داشته است. در طول پاکی هم این امید برای ما تجدید میشود هربار که کشف جدیدی درباره بیماریمان میکنیم درد ونا راحتی از این کشف جدید توسط موجی از امید همراهی میشود علی رغم این که فرایند ریزش و فرو ریختن انکار ممکن است بسیار درد آور باشد. اما هربار چیز دیگری در درون ما جا میگیرد. حتی اگر احساس کنیم که به چیزی ایمان نداریم حتما به دیگری ایمان و اعتقاد داریم . ما ایمان داریم که حتی در یاس آورترین زمان  و در بیمارترین حالات خود بازهم سلامت عقل میتواند به ما باز گردانده شود . امروز من به چیزهایی امید دارم؟ امروز من به فرایند تغییر و رشد امید دارم . و میدانم که در راستای برنامه به بهبودی دست پیدا میکنم امروز به کمک و حمایت نیروی برتر امید دارم و میدانم که او همیشه درهر موقعیت وشرایطی که از او کمک بخواهم مرا یاری میکند وراهنمایهای لازم رو به من میکند امروز به موفقعیت  امید و ایمان دارم ومیدانم که میتوانم در هر عرصه ای که بخواهم به موفقیت دست پیدا کنم . امروز به خودم امید دارم ب راهنما و یاری او امید دارم . سلامت عقل : اگر ما شکی در مورد نیازمان به بر گشت سلامت عقل داریم با این قدم مشکل خواهیم داشت و مرور مجدد قدم یک میتواند به ما کمک کند. حال زمان مناسبی برای برسی نداشتن سلامت عقل و دیوانگی مان است . وقتی که به زندگی گذشته بر میگردم میبینم تفکرات من همه بر پایه نداشتن سلامت عقل استوار بوده  چون من فکر میکردم میتونم مصرف مواد مخدرم را کنترل کنم و به تنهایی و بدون حمایت ومشورت دیگران زندگیم و اداره کنم و  قادرم دنیا رو تغییر بدم من کارهایی انجام دادم که وقتی به اونا فکر میکنم از خودم  خجالت میکشم  . من با دستهای خودم مواد ایفیون و سمی را به مقدار زیادی وارد بدن خودم میکردم بارها دست به خودکشی زدم بارها خود زنی کردم . برای تهیه مواد مخدر از خونوادم دزدی کردم و یا پول تهیه داروی مادرم رو در جهت مصرف مواد خرج کردم . هر تصمیمی که میگرفتم دیوانه وار بود و به خودم واطرافیانم لطمه میزدم  زندگی اعتیادی منو به جنون آنی کشونده بود من برای تهیه مواد مخدر خودم رو در شرایط بسیار خطرناک قرار میدادم که همه این کارها نشانگر نداشتن سلامت عقله .نداشتن سلامت عقل به معنی از دست دادن جنبه . تناسب و اعتدال است . برای مثال ممکن است که فکر کنیم مشکلات شخصی ما خیلی مهم تر از مشکلات دیگران است. در واقع ممکن است ما نیاز دیگران را اصلا در نظر نگیریم ولی مشکلات کوچک خود را یک فاجعه بدانیم. وبدین طریق زندگیمان از تعادل خارج شود . یک نمونه بارز از افکار دیوانه وار این است که فکر کنیم به تنهایی میتوانیم پاک بمانیم یا اینه فکر کنیم مصرف مواد مخدر تنها مشکل ما است و حالا که  پاک هستیم همه چیز خوب است و مشکلی نداریم درمعتادان گمنام نداشتن سلامت عقل اغلب به این شکل تعریف میشود اعتقاد به اینکه چیزی خارج از ما مانند مواد مخدر قدرت سکس یا غذا میتواند مشکلات درونی ما را از بین ببرد و احساسات ناخوشایند ما را تغییر دهد . اگر برای مدتی پاک بوده ایم ممکنم است دریابیم که یک لایه جدید از انکار باعث گردیده  تا تشخیص نداشتن سلامت عقل  در زندگی فعلی برایمان خیلی مشکل شود. نیاز است به همان شکل که در اوایل بهبودی عمل کردیم اول با راها و انواع کارهای مختلفی که بی عقلانه و از روی نداشتن سلامت عقل رفتار کرد ه ایم آشنا شویم اکثر ما دریافته ایم که درک ما از نداشتن سلامت عقل خیلی فراتر از آنچه در کتاب پایه تعریف شده میباشد . ما یک اشتباه را بارها وبارها تکرار میکنیم حتی وقتی که کاملا به نتایج آن آگاه هستیم شاید درد و رنج ما آنقدر زیاد است که به پیامدهای آن اشتباه اهمیت نمیدهیم یا فکر میکنیم که عمل از روی آن وسوسه ارزش آنرا دارد. به مرور ایمان آوردیم.                                                                               مبحث فوق چندین دلیل برای اینکه ممکن است با این قدم داشته باشیم را مطرح می کند.ممکن است دلایل دیگری نیز وجود داشته باشد.  مهم است که به هر مشکل و مانعی که بر سر راه ایمان آوردن ما قرار دارد را شناسایی کنیم و بر آن فائق آییم .به عنوان معتاد ما همگی مستعد این هستیم که بخواهیم همه چیز به یک باره اتفاق بیفتد . اما مهم است که به خاطر داشته باشیم که قدم دوم یک فرایند است ونه یک اتفاق . برای هیچ یک از ما به این شکل نبوده که یک دفعه یک روز صبح از خواب بیدار شویم و قبول کرده باشیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. ما کم کم ودر طول مدت به این باور می رسیم. البته این مسئله به آن معنی نیست که ما فقط بنشینیم و منتظر باشیم تا این باور در ما به وجود اید. بلکه خودمان نیز باید به آن کمک کنیم .نیروی برتر از خودمان

 

                    هریک از ما با سابقه ای از تجارب زندگی بهبودی خود را آغاز میکنیم  . این سابقه تا حد زیادی تعیین کننده نوع درک ما از نیروی برترمان خواهد بود. در این قدم لازم نیست که ما ایده مشخصی درباره ذات یا مشخصات نیروی برتر داشته باشیم. این درک و فهمی است که  بعدا به آن دست پیدا خواهیم کرد. درکی که ما از نیروی برترمان در قدو بیشتر به آن نیاز داریم درک وفهمی است  که بتواند به ما کمک کند . در این قدم ما نگران تعریف فلسفی و یا تز مشخصی از نیروی برتر نیستیم و فقط خواهان درکی هستیم که برایمان کار کند . آیا این نیروی برتر باید تا چه  حد قدرتمند باشد ؟ جواب این سئوال ساده است . بدون شک اعتیاد ما یک نیروی منفی و برتر از خودمان بود. اعتیاد ما را به طرف نداشتن سلامت عقل سوق داده بود و باعث گردیده بود که رفتارهای ما غیر از آن باشد که میخواستیم. حال به چیزی نیاز داریم که با این نیروی منفی به مبارزه برخیزد نیرویی که حد اقل به قدرتمندی اعتیادمان  باشد.بعضی از ما ممکن است یک ایده مشخص در مورد ذات نیروی برتر مان داشته باشیم که هیچ ایرادی هم ندارد .در واقع قدم دوم . قدمی است که اگر ما تا کنون ایده مشخصی در مورد نیروی برتر نداشته ایم باید روی آن کار کرده و به آن دست پیدا کنیم ـ برای خیلی از معتادان راحت تر است که اول تشخیص دهند که نیروی برتر آنها دارای چه مشخصه های نیست تا بخواهند مشخصات آن را برای خود تعیین کنند. در ضمن برسی این موضوع که نیروی برتر قادر است چه کارهایی برای ما انجام دهد به ما کمک میکند تا بیشتر این نیرو را درک کنیم . برداشتهای متعددی از نیروی برتر وجود دارد و ما میتوانیم برداشتی مناسب را برای خود پرورش دهیم درک ما از نیروی برتر میتواند اصول روحانی یا نیروی موجود در انجمن باشد و یا یک راه مستقیم ودرست ویا هر چیز دیگری که امکان پذیر باشد و برای ما کار کند تا جایی که این نیرو مهربان بخشنده و بزرگتر از خودمان باشد مشکلی نیست در واقع نیاز نیست که ما  حتما درکی از نیروی برتر داشته باشیم تا بتوانیم از ان نیرو برای پاک ماندن و بهبودی درخواست کمک کنیم .           

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : درک قدم دو

آشنایی با قدم یک

بنام خدا. ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره گردیده بود.این عبارت چیزی بود که در ابتدای سر فصل قدم یک نوشته شده بود.هدف از آشنا شدن با  قدم یک این بود که من با تمام وجودم به در ک این مطلب برسم که در برابر بیماری اعتیادم  عاجزم و به واسطه همین بیماری زندگی از دست من خارج شده وهیچ مدیریت ونظارتی بر آن ندارم و با بحران وآشفتگی روبرو شدم . خوب درک این مطلب چیزی نبود که بسان یک اتفاق آنی و لحظه ای در وجود من رخ بده .من هنوز با بیماریم آشنا نشده بودم حتی نمیدونستم که من چه بیماری دارم و این بیماری چه خصوصیتی داره البته با حضور مرتب تو جلسه به این درک رسیده بودم که باید قدمها رو کار کنم و به اون نیاز دارم که این  درک میتونست آمادگی خوبی باشه واسه کارکردن قدم. بهبودی من از همین قدم استارت میخورد ونیازمن این بودم که قدمهایم رو بصورت منظم دنبال کنم آخه من هر کاری رو که شروع میکردم بدون برنامه ریزی ونظم بود وکارام و نیمه و نصفه رها میکردم و هیچ موقعه یادم نمیاد  که یه کاری رو تا آخر مسئولیتش رو قبول کرده باشم و به انجام رسونده باشم . اما این کار با همه کارهایی که انجام داده بودم فرق میکرد چون مسئله بهبودیم بود وباید اونو میگذاشتم در اولویت تمام کارام بهر حال به کمک خداوند و راهنما و مدد رسانی دوستان استارت اولیه رو زدم و اونم شناخت بیماری بوددر قدم یک من میبایست با به تمرین در آوردن اصول روحانی صداقت.  روشنبینی ـ  تمایل  فروتنی . پذیرش بهبودی خود را تقویت میکردم   من در ابتداء فکر میکردم مشکل اصلی من مواد مخدره و به این نیت پا به انجمن گذاشتم که مواد مصرفیم رو کنار بذارم اما  از قسمتهای بیماریم اطلاعی نداشتم ’بیماری من جنبه های مختلفی داشت که از زاویه های مختلف باید بهش نگاه میکردم من از جنبه روحی. فکری و جسمی بیمار بودم . بیماری اعتیاد از جنبه روحی از من شخصیتی خودمحور و دیکتاتور ساخته بود که فکر میکردم همه دنیا زیر سلطه من قرار داره و همه میبایست مطابق میل و اراده من رفتار کنند واگر کسی بر خلاف میل من رفتار میکرد میخواستم اونو از صحنه زندگیم خارج کنم همیشه احساس پوچی وبی ارزشی روتجربه میکردم احساس میکردم که دنیا حکم جنگل روداره وبرای بقاء خود  بایدجنگید (بکش تا زنده بمانی) همیشه احساس خلع و کمبود میکردم ودائم  در صدد کنترل اوضاع وشرایط بودم . از جنبه فکری همیشه اشتغال فکری داشتم در تمام زمینه ها مخصوصا تهیه ومصرف مواد مخدر(انحراف فکری . اشتغال فکری.وسوسه فکری )از جمله چرخه های نظام فکری من محسوب میشدن که دایئما مرا سوق میدادند به سمت مصرف مواد که این چرخه مرتبا تکرار میشدن .از جنبه جسمی اجبار در مصرف داشتم بیماری اعتیاد یه بیماری لاعلاج و کشنده ای محسوب میشد که درمان شناخته شده ای نداشت ام بهر حال میشد اونو در نقطه ای از فعالیت باز داشت وسر انجام با کارکرد قدمها به بهبودی دست پیدا کرد من فهمیدم که اعتیاد ترک کردنی نیست ما فقط میتونیم مواد مخدر رو ترک کنیم یه معتاد نمیتونه بیماریشو از خودش جدا کنه اما میتونه در کنار همین بیماری با دستاوردهای بهبودی از زندگیش لذت ببره وبدون مصرف مواد زندگی خوبی رو تجربه کنه من میبایست افق دیدم رو نسبت به اعتیادم وسیعتر میکردم و اعتیادم رو فقط  منحصر به مصرف مواد مخدر نمیدونستم بلکه روند فعالیت اونو از همه جنبه ها وجودیم مورد برسی قرار میدادم .در وجود ما معتادا یه قسمتی از بیماریمونه که به ما میگه ما معتاد نیستیم و با رو آوردن به ابزارهای مختلف میخواد این واقعیت رو در وجود من به تحلیل ببره ود نهایت اونو انکار کنه من بامقایسه کردن بیماری خودم(نوع مواد مصرفی . مقدار مصرف رجوع کردن به یه سری امتیازها مثل شغل خانواده تیپ وقیافه سطح سواد وغیره ) با  دیگران میخوام به خودم بقبولانم که وضعیت من بهتر از دیگران هست و من معتاد نیستم یا اگه هستم به بغرنجی اعتیاد دیگران نیست  و حالا حالا ها تا آ]ر خط فاصله دارم این قسمت از بیماریم که درواقع سپر بسیار محکمی هست در برابر پذیرش واقعیتها باید شناسایی میکردم ومیپذیرفتم که دیگه نباید با سرزنش کردن دیگران ویا مقایسه کردن خود را بادیگران و رو اوردن به یک سری توجیح و بهانه ها که وجود خارجی ندارن زمین گیر کنم واز پذیرفتن حقیقت سر باز زنم  که با کار کرد قدمها روز به روز در برابر واقعیتهای اعتیادم سر تسلیم فرو آوردم سعی کردم اونو انکار نکنم ودر واقع زمینه مناسبی برای آشتی کردن با اصول روحانی صداقت فراهم اوردم صداقت واسه ما معتادا  به مصداق  پادزهری بود بر افکار بیمارگونه ما  وبا این اصول روحانی بود که میتونستم علفهای هرز ناصادقی رو سمپاشی کنم و اجازه رشد و فعالیت به بیماریم ندم . من مرتبا در جلسه مشارکت صادقانه میکردم و با تمام وجودم سعی میکردم اقرار صادقانه ای داشته باشم چون میدونستم مشارکت صادقانه و اقرار صادقانه میتونه منو به پذیرش برسونه که سلولی به آنچه میگویم اعتقاد پیدا کنم و اونو بپذیرم آخه من فهمیده بودم (پذیرش تنها راه حل مشکلات من هست)  بیماری من یعنی ناصادقی پنهان کاری و رد کردن واقعیتها. با رجوع کردن به گذشته اعتیادی واین که من در گذشته چه دیدگاهی به اعتیاد داشتم و چه جوری به اون نگاه میکردم وتا چه اندازه در برطرف کردن واز بین بردنش موفق بودم ویا به شکلی از روی آن عمل میکردم خیلی به من کمک کرد که پی به بی قدرتی خودم ببرم و بفهمم که با چه حریف قدری رو برو بودم و همچنین دلیل شکست ونا کامیم رو در ترکهای قبلی شناسایی کرده و حقایقی رو کشف کردم که تصورات باطل مرا  در رابطه با اینکه من میتونم مصرفم رو کنترل کنم نقش بر آب کرد من فهمیدم وقتی نیروی محرک ما در زندگی خارج از کنترل مان باشد عاجز هستیم اعتیاد ما مطمئنا شرایط چنین نیروی پیش برنده وغیر قابل کنترلی را دارد و  چشم من به روی این حقیقت باز شد که من هیچ مدیریتی در ساماندهی زندگیم نداشتم و درواقع یک ورشکست تمام عیار بوده ام اعتیاد کنترل زندگی منو بدست گرفته بود ومن به واسطه عمل از روی آن به استقبال یک زندگی مرگبار رفته بودم من از جنبه روحی . فکری. جسمی. عاطفی. معنوی. شخصیتی.   اجتماعی فرهنگی خونوادگی مالی وغیره ورشکسته شده بودم اعتیاد همه چیزو از من گرفته بود اما  قبل از آشنایی با قدم یک هم هنوز فکر میکردم هیچ مشکلی جز مصرف ندارم  تا لجن تو کثافتای اعتیاد غرق بودم اما باز احساس توانایی میکردم  خدا را شکر میکنم که قدم یک به من فرصتی داد که صادقانه به مسائل نگاه کنم واین صداقت باعث شد  من واقعا به دنبال راه حل بگردم  و فهمیدم نیاز به کمک دیگران دارم و با کارکرد قدمها باید محور فکری و احساسی من تغییر میکرد من فهمیدم وقتی از رو بیماریم رفتار میکنم شخصیت من تغییر میکنه  من برای رسیدن به اهدافم از روی بیماریم عمل میکردم خودمحور میشدم حق و حقو ق دیگران رو محترم نمیشمردم یه جاهایی بی رحم میشدم یه جاهایی پست و فرومایه میشدم یه جاهایی مظلوم نمایی میکردم یه جاهایی متکبر میشدم در بیشتر مواقع شخصیت کاذب ودروغین به اجرا میگذاشتم که با شناسایی اون خیلی بیماریم رو شناختم تو قدم یک من میبایستی تسلیم میشدم اونم بدون قیدو شرط  وقتی به برنامه اعتماد پیدا کردم وفهمیدم که سعادت منو میخواد تونستم راحتر این کار و انجام بدم در رابط با مصرف مواد دیگه خودم رو خلع صلاح کردم هر چه را که برام جنبه تحریک شدن و وسوسه داشت از خودم دور کردم مثل مواد مخدر ارتباط با مصرف کننده رفتن تو محل مصرف وهر چیزی که یادآور مصرف بود حتی دکور اتاقم و تغییر دادم . جلسه رفتن رو در اولویت کارام قرار دادم قدم کار کردن خدمت کردن مشارکت و کارهایی که مربوط به بهبودیم میشد انجام دادم از یه سری چیزا خودم رو مراقبت کردم مثل گرسنگی خستگی عصبانیت تنهایی و بیشترین اوقاتم رو با دوستای بهبودی بسر میبردم دیگه قصد نداشتم برای خودم دستاویزی قرار بدم برنامه هر چه گفت پذیرفتم دیگه نمیخواستم اونو تست کنم و بعد از قدم یک احساس صلح میکردم دیگه جنگی با بیماریم نداشتم اما به خاطر اینکه فهمیده بودم که این همه مشکل دارم دچار یک نو خلاءی بودم که با ادامه قدمها میبایست اونو بر طر ف میکردم و با یک دید باز خودم رو آماده کردم که مسئولیت بهبودیم رو بپذیرم ونقش نیروی برتر را تو روند بهبودیم انکار نکنم وخودم را آماده کردم برای کار کردن قدم دو این مطالب تجربه شخصی من از کار کردن قدم یک بود

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : قدم یک

سپاسگزاری از خداوند

بنام خداوندعاشق بنده نواز . خدایی که عاشق بنده هاشه و اونا رو دوست داره واز رگ گردن به اونا نزدیکتره ای خدای مهربون میدونم که ما  بنده هات و فراموش نمیکنی و همیشه با مائی و شاهد وناظر اعمال ما هستی و از پیدا ونهان ما آگاهی خدایا شایستگی بندگی روبه من عنایت کن تا در زمره بنده های موئمنت قرار گیرم و به من لیاقت خدمتگزاری رو عنایت کن خدایا امروزم را سر شار از خیر و برکت کن تا بتوانم از آن توشه ای جمع کنم برای روزی که مرا فرا میخوانی میدانم که در آن روز تنها پشتوانه و تکیه گاهم و چشم امیدم به همان توشه ای است که در روزهای هوشیاری ذخیره کرده ام . باور دارم که برای حرکت کردن در مسیر درستی که آن را صراط مستقیم خواندی لیاقت وشایستگی میخواهد و قدرت وتوان روحانی پس مرا از آن چه نیاز است بی نیاز کن ومرا برای خادمیت خود برگزین که جز تو حقیتی نیست . تو را سپاس بخاطر همه چیز

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : سپاسگزاری

خلاء روحانی

بنام او که یاد و نامش آرام بخش هر  قلب مظطرب و تنهاییست .سلام به دوستان عزیز و ارجمندم شما که عاشق عشق خداوندید امیدوارم تو این لحظه که نوشته مرا میخوانید وجودتان مملو از عشق و آرامش باشه .وقتی انسان به دنیا میاد از یه محیط کوچک ومحدود به دنیای بزرگ ونامحدود پا میزاره این تغییر وضعیت برایش چندان خوشایند نیست و یه مدت میگذره که به محیطش عادت کنه به دنبال امنیت و تکیه گاه میگرده در ابتدا آغوش گرم مادر وضربان او بهترین جایگاهیه که میتونه به کودک امنیت ببخشه ونیازهای عاطفی اونو برطرف کنه کم کم که بزرگ میشه رو به محیط اطراف میاره وبا وابسته شدن به  انسانهای اطراف خود.  مادیات . شهرت .  شهوت .قمار. قدرت. زیبایی و غیره میخواد تنهایی و خلاء درونی خودش رو بر طرف کنه اما برای یه مدتی جواب میده و باز احساس  میکنه یه چیزی کم داره و یه چیزی گم کرده و دنبالش میگرده من به شخصه راههای زیادی تجربه کردم که بتونه تمام نیازهای منو برطرف کنه اما نشد با اینکه خونواده داشتم دوستای خوبی داشتم اما همیشه احساس تنهایی و تو خالی بودن رو تجربه میکردم رو آوردن به هر چیزی برای مدت کمی منو از درد تنهایی التیام میداد اما پشتش احساس بی ارزشی و پوچی رو تجربه میکردم با خودم فکر میکردم که همه چیز بیهوده آفریده شده و زنده بودن من  چه فایده ای داره بعد از اینکه مواد مخدر تجربه کردم احساسام یخ زد دیگه  خبری از غم و غصه و درد و رنج و تنهایی و پوچی و بی ارزشی نبود من تصور کردم که دوای دردم رو پیدا کردم زندگی  رو که تا اون روز زشت و پلید میدیدم برام شده بود بهشت اما تنها مشکل من این بود که به محض اینکه مواد مصرفیم اثرش ازبین میرفت دنیا رو زشت تر از قبل میدیدم و نسبت به قبل از مصرف احساسهای بدتری تجربه میکردم و این باعث شده بود مرتبا مواد بیشتری مصرف کنم که این راه حل مناسبی نبود من داشتم خودم و زندگیم و نابود میکردم بعدها فهمیدم خلاء روحانی من با هیچ چیزی برطرف نمیشه الا با ایمان به خداوند و رسیدن به عشق او .    آخه خداونده که میتونه نیازهای روحانی منو برطرف کنه فقط زمانی میتونم آرامش واقعی رو تجربه کنم که خداوند در زندگی من حضور داشته باشه و من با رفتار و گفتارمه که اجازه حضور خداوند رو تو زندگیم میدم یعنی دنبال کردن معنویات و به کار بستن اصول روحانی در زندگی شخصیم اگه که خواهان یک زندگی شاد و پاک هستم باید روزانه در جهت خواست خداوند حرکت کنم . من بعد از کار کردن دوازده قدم معتادان گمنام به این درک  رسیدم که یک عمر در خواب و غفلت بسر مبردم و زندگی من در تاریکی گذشت و روح بیچاره من در خواب و غفلت بسر میبرد با کار کردن دوازده قدم روح من مجال این رو پیدا کرد که یک نفسی تازه کنه واز خواب زمستانی که به واسطه عمل از روی نواقص شخصیتی و هوای نفس بوجود امده بود بیدار بشه و در واقع یه زندگی دوباره رو تجربه کنه به نظر من تولد هر انسانی زمانیه که روح انسان از خواب دنیوی بیدار بشه به امید اینکه هر انسانی بیداری روحانی رو تجربه کنه . انشاء الله . برای اینکه انسان به مرحله بیداری برسه نیازه که مسیر بهبودی رو دنبال کنه یعنی خود واقعیش و بشناسه و مسولیت تغییرش و رو بعهده بگیره و با کسب روحانیت و دنبال کردن دوازده قدم از خود محوری به خدا محوری دست پیدا کنه .خداوند به بندگانت فرصت پیدا شدن و بیدار شدن عنایت کن تا خدای ناکرده با بی خبری و غفلت فرصتهای داده شده را از دست ندهیم و عمری رو درخواب بمانیم و بعد نامش رو زندگی بگذاریم.آمین یا رب العالمین

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠

هویت از دست رفته

بنام خالق هستی:سپاس خدایی را که منبع عظیم عشق لایتناهی است. خدای خوبم دوستت دارم وعاشقت هستم . مرا از نیستی به دیار هستی دعوت کردی به من ارزش دادی و مرا اشرف مخلوقات خویش نام نهادی . زمین را جایگاه رشد و تغییر من قرار دادی همچون دانشگاهی که انسان را به سمت انسانیت سوق میدهد همه چیز را آفریدی که در خدمت ما باشد وما را آفریدی که به قرب تو نزدیک شویم ودر خدمت تو باشیم . رسیدن به  مقام شامخ  بندگی. خدای خوبم میدانم که مسیر حرکت را مشخص نمودی و راهنماییهای لازم را به من میرسانی . اما من بدون حمایت و همراهی تو نمیتوانم این مسیر دشوار را دنبال کنم .فرموده ای که از رگ گردن به من نزدیکی میدانم اما من از تو دورم وفاصله دارم دنیای مادیات و  وابستگیها و دلبستگیها  مرا از با تو بودن محرومم کرده . زندگی با هواهای درونی وعمل کردن به خواسته های نفسانی مرا بی قدرت کرده و توانایی تغییر مسیر را ندارم پس شهامت و  قدرت  تغییر مسیر وحرکت کردن در مسیر خود عنایت کن تا از چرخه بیهودگی در دریای ظلمت خلاص یابم وبه ساحل امن معرفت برسم . (آمین) سلام دوستان عزیزی که مطالب مرا میخوانید من سعی میکنم از حال و احساس خودم وباورهای خودم مطالب بنویسم و میتونم بگم تجربیات شخصی خودم هست که به معرض دید شما قرار میدم امیدوارم از این طریق بتونم  با همنوعان و همدردهایم  یه رابطه اینترنتی برقرار کنم و با شما در ارتباط باشم . وقتی به دور و بر خودم نگاه میکنم میبینم زندگی امروزی یه زندگی بدون روحی هست واکثریت انسانها همه کاری انجام میدن الا زندگی کردن چرا ؟ انگار عمرمون رو روزانه چوب خط میزنیم تا تموم بشه وبه آخرش برسیم نظام فکری ما یا تو گذشته درگیر رنجشها ناکامیهاست یا تو آینده درگیر ترسها ونگرانیهاست  پس زمان حال کجاست . زندگی در اکنون به کجا پیوسته .انسانی که باید پراز زندگی و شورو نشاط باشه  و سرزندگی و شادابی داشته باشه غمگین و ناراحت و افسرده است و فراموش کرده اصل و هو یت خودش رو  واقعا چرا؟ زندگی گذشته من همچین حا ل و روزی رو واسم درست کرده بود هروز تصمیم میگرفتم که از فرداش آدم خوبی باشم به کسی بدی نکنم عصبانی نشم پرخاشگری نکنم دروغ نگم سر کسی کلا نزارم و خیلی کارهای دیگه اما وقتی فردا میشد از تصمیم دیروزم خبری نبود میخواستم آدم خوبی باشم اما نمیتونستم بجای این که به دنیا  و مردمش عشق بدم فکر خودخواهیهای خودم بودم و با رفتارام به دیگران آسیب میرسوندم دنیای من یه دنیای بسته ومحدودی بود یه حصار تنگ و تاریکی که توش پر از درد و غم واندوه بود وجایی برای نفس کشیدن نداشت تنها چیزی که تو زندگی من حضور نداشت خداوند بود البته امروز واقفم که خداوند حضور داشت اما من او را درک نمیکردم و اون بصیرت و آگاهیهای لازم رو نداشتم  بنده عادتهای غلط خودم بودم واسیر هواهای درونی وطابع الگوهای رفتاری غلط  چه اتفاقی میتونست یه انقلاب معنوی رو تو وجودمن شکل بده . من میبایست تغییر میکردم وتو مسیر قرار میگرفتم هیچ راه حل آنی و فوری وجود نداشت در واقع مشکل اصلی همه بدبختیهایم خودم بودم به قولی معرف سالها دل طلب جام جم از ما میکرد زآنچه خود داشت زه بیگانه تمنا میکرد . نقطه شروع خودم بودم پی بردن به این که هیچکس و هیچ چیزی تو دنیا مشکل من نیست و اگر احساس مشکل میکنم باید به درونم سفر کنم و راه حلها و مشکلات ازدرون من سرچشمه میگیرند باید خودم رو آماده میکرد برای سفر خودشناسی و تمام قسمتهای وجودیم رو مورد ارزیابی قرار میدادم . باید  اعتقادات و باورهای غلطم  رو شناسایی میکردم چیزی رو که تا آن روز صحیح میدونستم و باورداشتم که درسته بعد فهمیدم که غلطه وچیزی رو که فکر میکردم که اشتباهه ونباید اونجوری باشه فهمیدم که درسته و باید همان جوری باشه من چطور میتونستم خوب و بد وجودم روبشناسم وجایگاه فعلمو تشخیص میدادم بدون راهنما و راه بلد امکان پذیر نبود  من نیاز داشتم که با خودم صادق بشم و بدبختیهای رو که پای بخت بد میدونستم بزارم پای ندونم کاریهای خودم  و بختم رو سرزنش نکنم ومسئولیت اونو شخصا به عهده بگیرم وبرای این سفر بی پایان نیاز داشتم که خرج ومخارج اونو که متقبل بشم و هزینه او بپردازم . امید داشته باشم 1-صادق باشم2- تماییل نشان بدم 3- روشن بین باشم ودرد و رنج این سفر رو با جان ودل بخرم برای رسیدن به بهبودی و آرامش. که من این تعهد رو قبول کردم وتا به امروز از هیچ کوشش دریغ نکردم راست میگن برای خداشناسی باید اول خودت رو کشف کنی و بشناسی  من برای کشف هویت از دست رفته خودم تلاش کردم و امروز تواناییهای لازم خودم رو برای تجربه کردن زندگی به معنای واقعی بدست اوردم و میکوشم که از آنها مراقبت و نگهدار کنم  امیدوارم شما هم به مرحله ای رسیده باشید که این سفر  روحانی رو  دنبال کنید وحتما خیلی از  شما ها که این مطلب رو میخونید شروع کرده ویا مدتهاست که دارید دنبال میکنید به هر حال برای تک تک شما آرزوی موفقیت میکنم  پاینده وسربلند باشید 

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠
تگ ها :

توجیه و بهانه

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم .شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم (آمین یا رب العالمین)     یکی از شاخه های بیماری اعتیاد انکار کردن واقعیتهاست ویکی از فاکتورهای اصلی عمل کردن از روی بیماری و نواقص ایجاد توجیه وبهانه میباشد در واقع رو آوردن به دلایلی که به ظاهر واقعی به نظر میرسد. اما با کمی تامل و کنکاش متوجه میشویم که دروغ محضه و صحت ندارد صرفا برای قبول نکردن مسئولیت و شانه خالی کردن از زیر مسئولیت است . بعنوان مثال : اشتباهات خود را نمیپذیرفتم وسعی میکردم خود را حق به جانب نشان بدم ودیگران را مقصر جلوه دهم در ضمینه مصرف مواد مخدر با سرزنش کردن خانواده اجتماع و اطرافیانم همچنین موقعیت و شرایط حکمفرما بر زندگی میخواستم مصرفم را قانونی جلوه دهم و از بس این دروغ را تکرار کرده بودم خودم هم باور کرده بودم که نقشی در مصرفم ندارم وهر کسی جای من بود همین کار را میکرد. اما با ورود به انجمن پی به اشتباه خودم بردم فهمیدم که هیچ دلیل منطقی برای مصرف کردن مواد مخدر وجود ندارد. چون خیلیها تو شرایط مشابه با من قرار داشتند حتی بدتر از من اما بدنبال مواد مخدر نرفتند سعی کردند مشکلاتشان را ببینندو آن را حل کنند نه اینکه از آن فرار کنند و رو به مواد مخدر بیاورنند. من همیشه بجای حل مسئله سعی میکردم صورت مسئله رو پاک کنم که در نهایت مشکل مرا حل نمیکرد وبا شکست روبرو میشدم. این فرایند مرتبا تکرار میشد و من این چرخه معیوب را ادامه میدادم فرصتها از دست  میرفت  وزندگی من آشفته تر میشد قدرت دیدن واقعیتها را نداشتم چون شهامت دیدن آنرا نداشتم و نمیتوانستم مسئولیت اونا رو بپذیرم دوست داشتم همیشه تو خواب و روئیا باشم تا تو دنیای واقعی زندگی من همیشه تو خواب و خیال گذشت دریغ از اینکه همه چیزمو داشتم از دست میدادم بهترین لحظه هایی که میتونستم با خانواده ام بگذرونم ودر کنارشون باشم اما تو دنیای نئشگی و بی خبری گذشت . اما بازهم جای شکرش باقی است که خداوند منو از خواب عمیق زمستانی بیرون اورد . خدایا به ما فهمی عطا کن که با واقعیتها صلح و آشتی کنیم و آنرا بپذیریم آمین      

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳٩٠

← صفحه بعد