هویت از دست رفته

بنام خالق هستی:سپاس خدایی را که منبع عظیم عشق لایتناهی است. خدای خوبم دوستت دارم وعاشقت هستم . مرا از نیستی به دیار هستی دعوت کردی به من ارزش دادی و مرا اشرف مخلوقات خویش نام نهادی . زمین را جایگاه رشد و تغییر من قرار دادی همچون دانشگاهی که انسان را به سمت انسانیت سوق میدهد همه چیز را آفریدی که در خدمت ما باشد وما را آفریدی که به قرب تو نزدیک شویم ودر خدمت تو باشیم . رسیدن به  مقام شامخ  بندگی. خدای خوبم میدانم که مسیر حرکت را مشخص نمودی و راهنماییهای لازم را به من میرسانی . اما من بدون حمایت و همراهی تو نمیتوانم این مسیر دشوار را دنبال کنم .فرموده ای که از رگ گردن به من نزدیکی میدانم اما من از تو دورم وفاصله دارم دنیای مادیات و  وابستگیها و دلبستگیها  مرا از با تو بودن محرومم کرده . زندگی با هواهای درونی وعمل کردن به خواسته های نفسانی مرا بی قدرت کرده و توانایی تغییر مسیر را ندارم پس شهامت و  قدرت  تغییر مسیر وحرکت کردن در مسیر خود عنایت کن تا از چرخه بیهودگی در دریای ظلمت خلاص یابم وبه ساحل امن معرفت برسم . (آمین) سلام دوستان عزیزی که مطالب مرا میخوانید من سعی میکنم از حال و احساس خودم وباورهای خودم مطالب بنویسم و میتونم بگم تجربیات شخصی خودم هست که به معرض دید شما قرار میدم امیدوارم از این طریق بتونم  با همنوعان و همدردهایم  یه رابطه اینترنتی برقرار کنم و با شما در ارتباط باشم . وقتی به دور و بر خودم نگاه میکنم میبینم زندگی امروزی یه زندگی بدون روحی هست واکثریت انسانها همه کاری انجام میدن الا زندگی کردن چرا ؟ انگار عمرمون رو روزانه چوب خط میزنیم تا تموم بشه وبه آخرش برسیم نظام فکری ما یا تو گذشته درگیر رنجشها ناکامیهاست یا تو آینده درگیر ترسها ونگرانیهاست  پس زمان حال کجاست . زندگی در اکنون به کجا پیوسته .انسانی که باید پراز زندگی و شورو نشاط باشه  و سرزندگی و شادابی داشته باشه غمگین و ناراحت و افسرده است و فراموش کرده اصل و هو یت خودش رو  واقعا چرا؟ زندگی گذشته من همچین حا ل و روزی رو واسم درست کرده بود هروز تصمیم میگرفتم که از فرداش آدم خوبی باشم به کسی بدی نکنم عصبانی نشم پرخاشگری نکنم دروغ نگم سر کسی کلا نزارم و خیلی کارهای دیگه اما وقتی فردا میشد از تصمیم دیروزم خبری نبود میخواستم آدم خوبی باشم اما نمیتونستم بجای این که به دنیا  و مردمش عشق بدم فکر خودخواهیهای خودم بودم و با رفتارام به دیگران آسیب میرسوندم دنیای من یه دنیای بسته ومحدودی بود یه حصار تنگ و تاریکی که توش پر از درد و غم واندوه بود وجایی برای نفس کشیدن نداشت تنها چیزی که تو زندگی من حضور نداشت خداوند بود البته امروز واقفم که خداوند حضور داشت اما من او را درک نمیکردم و اون بصیرت و آگاهیهای لازم رو نداشتم  بنده عادتهای غلط خودم بودم واسیر هواهای درونی وطابع الگوهای رفتاری غلط  چه اتفاقی میتونست یه انقلاب معنوی رو تو وجودمن شکل بده . من میبایست تغییر میکردم وتو مسیر قرار میگرفتم هیچ راه حل آنی و فوری وجود نداشت در واقع مشکل اصلی همه بدبختیهایم خودم بودم به قولی معرف سالها دل طلب جام جم از ما میکرد زآنچه خود داشت زه بیگانه تمنا میکرد . نقطه شروع خودم بودم پی بردن به این که هیچکس و هیچ چیزی تو دنیا مشکل من نیست و اگر احساس مشکل میکنم باید به درونم سفر کنم و راه حلها و مشکلات ازدرون من سرچشمه میگیرند باید خودم رو آماده میکرد برای سفر خودشناسی و تمام قسمتهای وجودیم رو مورد ارزیابی قرار میدادم . باید  اعتقادات و باورهای غلطم  رو شناسایی میکردم چیزی رو که تا آن روز صحیح میدونستم و باورداشتم که درسته بعد فهمیدم که غلطه وچیزی رو که فکر میکردم که اشتباهه ونباید اونجوری باشه فهمیدم که درسته و باید همان جوری باشه من چطور میتونستم خوب و بد وجودم روبشناسم وجایگاه فعلمو تشخیص میدادم بدون راهنما و راه بلد امکان پذیر نبود  من نیاز داشتم که با خودم صادق بشم و بدبختیهای رو که پای بخت بد میدونستم بزارم پای ندونم کاریهای خودم  و بختم رو سرزنش نکنم ومسئولیت اونو شخصا به عهده بگیرم وبرای این سفر بی پایان نیاز داشتم که خرج ومخارج اونو که متقبل بشم و هزینه او بپردازم . امید داشته باشم 1-صادق باشم2- تماییل نشان بدم 3- روشن بین باشم ودرد و رنج این سفر رو با جان ودل بخرم برای رسیدن به بهبودی و آرامش. که من این تعهد رو قبول کردم وتا به امروز از هیچ کوشش دریغ نکردم راست میگن برای خداشناسی باید اول خودت رو کشف کنی و بشناسی  من برای کشف هویت از دست رفته خودم تلاش کردم و امروز تواناییهای لازم خودم رو برای تجربه کردن زندگی به معنای واقعی بدست اوردم و میکوشم که از آنها مراقبت و نگهدار کنم  امیدوارم شما هم به مرحله ای رسیده باشید که این سفر  روحانی رو  دنبال کنید وحتما خیلی از  شما ها که این مطلب رو میخونید شروع کرده ویا مدتهاست که دارید دنبال میکنید به هر حال برای تک تک شما آرزوی موفقیت میکنم  پاینده وسربلند باشید 

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠
تگ ها :

توجیه و بهانه

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم .شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم (آمین یا رب العالمین)     یکی از شاخه های بیماری اعتیاد انکار کردن واقعیتهاست ویکی از فاکتورهای اصلی عمل کردن از روی بیماری و نواقص ایجاد توجیه وبهانه میباشد در واقع رو آوردن به دلایلی که به ظاهر واقعی به نظر میرسد. اما با کمی تامل و کنکاش متوجه میشویم که دروغ محضه و صحت ندارد صرفا برای قبول نکردن مسئولیت و شانه خالی کردن از زیر مسئولیت است . بعنوان مثال : اشتباهات خود را نمیپذیرفتم وسعی میکردم خود را حق به جانب نشان بدم ودیگران را مقصر جلوه دهم در ضمینه مصرف مواد مخدر با سرزنش کردن خانواده اجتماع و اطرافیانم همچنین موقعیت و شرایط حکمفرما بر زندگی میخواستم مصرفم را قانونی جلوه دهم و از بس این دروغ را تکرار کرده بودم خودم هم باور کرده بودم که نقشی در مصرفم ندارم وهر کسی جای من بود همین کار را میکرد. اما با ورود به انجمن پی به اشتباه خودم بردم فهمیدم که هیچ دلیل منطقی برای مصرف کردن مواد مخدر وجود ندارد. چون خیلیها تو شرایط مشابه با من قرار داشتند حتی بدتر از من اما بدنبال مواد مخدر نرفتند سعی کردند مشکلاتشان را ببینندو آن را حل کنند نه اینکه از آن فرار کنند و رو به مواد مخدر بیاورنند. من همیشه بجای حل مسئله سعی میکردم صورت مسئله رو پاک کنم که در نهایت مشکل مرا حل نمیکرد وبا شکست روبرو میشدم. این فرایند مرتبا تکرار میشد و من این چرخه معیوب را ادامه میدادم فرصتها از دست  میرفت  وزندگی من آشفته تر میشد قدرت دیدن واقعیتها را نداشتم چون شهامت دیدن آنرا نداشتم و نمیتوانستم مسئولیت اونا رو بپذیرم دوست داشتم همیشه تو خواب و روئیا باشم تا تو دنیای واقعی زندگی من همیشه تو خواب و خیال گذشت دریغ از اینکه همه چیزمو داشتم از دست میدادم بهترین لحظه هایی که میتونستم با خانواده ام بگذرونم ودر کنارشون باشم اما تو دنیای نئشگی و بی خبری گذشت . اما بازهم جای شکرش باقی است که خداوند منو از خواب عمیق زمستانی بیرون اورد . خدایا به ما فهمی عطا کن که با واقعیتها صلح و آشتی کنیم و آنرا بپذیریم آمین      

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳٩٠

مشارکت

بنام خداوند بخشنده مهربان. خدایکه پاک و منزه است . خداپا تو را سپاس بخاطر همه چیز   بخاطر امروزیکه  مواد مخدر تو زندگیم نقشی نداره و دیگه نیازی ندارم آواره کوچه و خیابون باشم برای تهیه و مصرف مواد مخدر خدایا چگونه میتونم از لطف و احسانی که به من داشتی تشکر کنم . ای عزیز با عزت وای عاشق و مهربان تورا سپاس .خدایا به من قدرت و شهامت پاک زیستن و خدمتگزار بودن رو عنایت کن . و مرا در زمره بندگان خویش قرارده که مسیر درست زندگی را دنبال کنم.مسیری که رضایت وخوشنودی تو رو در پیش داشته باشه . پروردگارا مرا مورد حمایت وراهنمایی خویش قرارده تا از آن طریق بتوانم مسیر بهبودی را دنبال کنم . خدایا به من نشان بده که چگونه زندگی کنم و ارتباط برقرار کنم که همه در جهت خواست و اراده تو قرار گیرد. امروز از نعمتهای فراوانی برخوردارم. از جمله حظور خداوند در زندگیم. داشتن خانواده خوب . داشتن دوستان خوب. داشتن شغل خوب. وداشتن سرمایه های درونی از جمله اعتماد بنفس. ایمان . انگیزه.  آرامش . تجربه کردن احساسهای خوب و پاک . زنده شدن احساس و عواطف سرزندگی و شادابی . خویشتن پذیری . پذیرش دیگران. فروتنی. و خیلی چیزای دیگه که بیان کردن اونا نا توانم . در پایان از خداوند میخواهم که همان طور که به من کمک کرد که مسیر بهبودی رو دنبال کنم به همدردهایم کمک کند

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ،۱۳٩٠
تگ ها :

تسلیم شو تا پیروز شوی

شعار تسلیم شو تا پیروز شوی.چیزی بود که مرتب به گوش من میرسیددر ابتدا برای این که مسیر بهبودی رو دنبال کنم می بایست که دست از اراده شخصی خودم بردارم وتسلیم پیشنهادات و فرامین انجمن بشم خوب این کار نیاز به اقرار کردن بود من می بایست به شکست خودم در برابر اعتیادم اقرار میکردم که در برابر اون عاجزم وزندگیم غیر قابل اداره شده است که در واقع زندگی من نشانگر این مسئله بود وخود دلیل و مدرکی محکم برای به اثبات رسوندن اینکه من شکست خوردم وبه تنهایی نمیتونم زندگیم و اداره کنم در واقع حضور من در انجمن نشانگر این بود که من  مشکل دارم وباید دست به دامن دوستان و برنامه بشم اقرار صادقانه من میتونست من و به پذیرش این مسئله برسونه که راهی بجز دنبال کردن بهبودی بعنوان راه حل ندارم .من می بایست تسلیمم رو به عمل میگذاشتم از طریق عمل کردن به آنچه که برنامه و راهنما به من پیشنهاد میکردن . تسلیم بی قید و شرط : هر چه به صلاحم بود گفتم چشم ودیگه عذر و بهونه نیووردم و عینا همون رو انجام دادم برای من که یک عمر خودمحور بودم سخت بود اما به خاطر بهبودیم خودم و وفق دادم .استفاده از تجربه دوستان بهبودی و راهنما باعث میشد که من اشتباهات اونا رو تکرار نکنم یه شب راهنمام  برای اولین جلسه قدم قرا ر گذاشت که من باید میرفتم وبهبودیم و دنبال میکردم البته من تنها نبودم جلسه قدم ما یک جلسه 5 نفره بود  فردای اون روز لحظه شماری میکردم که هرچه زودتر ساعت شروع جلسه برسه و من برم راهنمام رو ببینم . ساعت 7 شب بود که اولین جلسه رو شروع کردیم یادش بخیر چه روزایی بود ابتداء راهنما با خواندن دعای آرامش جلسه رو شروع کرد وبعد از اینکه چه مسیری رو میخوایم دنبال کنیم وچه هدفی داریم صحبت کرد  ادامه در پیامهی بعدی ..                                                                                                                                                                                

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ،۱۳٩٠
تگ ها :

آشنایی با انجمن معتادان گمنام(na)

بنام خداوند قادر ومتعال. ما به این در نه پی هشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه این جا به پناه آمده ایم. سرانجام بعداز قطع مصرف هرگونه  مواد مخدربه پیشنهاد همسر و برادرم وارد انجمن معتادان گمنام شدم. اولین شخصی که به استقبالم امد و منو در آغوش گرفت خوش آمد گو بودبا روی خوش و چهره ای بشاش و خندان با من بر خورد کردو به من گفت خوش امدی و منو راهنمایی کرد که بنشینم. سراپای وجودم ترس وخجالت بود نمیدونستم باید چی کار کنم . نشستم و زیر چشمی اطرافم رو نزاره میکردم وقتی به صحبتهای اونا ت گوش دادم متوجه شدمه سرگذشت اونا خیلی شبیه به سرگذشت منه و این مسئله باعث احساس همدردی خاصی نسبت به اونا پیدا کنم وبرخورد مهربان اونا که به نوعی میخواستن به من کمک کنن منو تشویق کرد که احساس تعلق کنم زمان اعلام پاکی شد واز من خواستن که ضمن معرفی پاکیم واعلام کنم که همین کارو کردم اونا خیلی منو تشویق کردن و من احساس ارزش کردم که در واقع بذر عشق و محبت رو در وجودم کاشتن این عوامل باعث شد که تو انجمن موندگار بشم کم کم تشویق شدم که من هم از سرگذشت خودم حرف بزنم یا به قولی مشارکت کنم که این حرکت هم باعث شد که احساس تعلق بیشتری کنم . برنامه معتادان گمنام یک سری پیشنهادها رو به اعضاء میکرد که بکار بستن اونا برای بهبودیشون مفی بود یا بهتر بگم رعایت نکردن اونا باعث لغزش و برگشت به مصرف مجدد بود بعنوان مثال: 1- شرکت مرتب درجلسات 2-گرفتن راهنما3- کارکرد قدمهای 12گانه وهمچنین رعایت چند نکته مثل 1-گرسنگی خستگی عصبانیت و دوری از مصرف کننده و مواد مصرفی یا وسایل مصرف وجایکه در آنجا مواد مصرف میشودکه رعایت همه این نکات و به کار بستن آن ما را در مسیر بهبودی قرار میدهد که من اونا رو جدی گرفتم وبه کار بستم . بلا فاصله راهنما گرفتم واز تجربیات بهبودی ایشان استفاده کردم و خیلی به موقعه شروع به آشنایی با قدمها نمودم که زندگی منو متحول ساخت جا داره که همین جا از راهنمای عزیزم تشکر و قدر دانی کنم هر چند راهنما بدون چشمداشت به من کمک کرده ونیازی به تشکر من نداره اما وظیفه خودم میدونم که نهایت سپاسگزاری رو نمایم. او بود که منو تحمل کرد و دست منو گرفت که تو جاده بهبودی حرکت کنم واین محبت وغشق اونو هرگز فراموش نمیکنم و همین طور دیگر دوستانم که در بهبودی من نقش بسزایی داشته اند. باداتکا به خداوند سفر بی پایان بهبودی رو آغاز کردم و سعی کردم که شنونده خوبی باشم و قدرت عملکردم و بالا ببرم روز به روز حال واحساس من خوب میشد انگار که یک بار دیگه متولد شدم دنیا رو زیبا میدیدم واحساس رهایی وآزادی رو به معنای واقعی تجربه میکردم اعتبار و ارزشهایم بر میگشت ومردم داشتن منو باور میکردن  به لبهای خانواده ام لبخند وشادی بر گشته بود واین برای من بزرگترین هدیه خداوند بود. دیگه نیازی به مصرف مواد مخدر نداشتم صبح زود از خواب بیدار میشدم شاد وسرزنده بودم وبوی بهار نارنج و استشمام میکردم و به خاطر این نعمت خدا رو شکر میکردم و...... بقیه در پیامهای بعدی برای تک تک دوستان همدردم و همه همنوعانم آرزوی موفقییت میکنم 

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ،۱۳٩٠
تگ ها : بهبودی ، راهنما

معجزه

بنام خدا    :    آخرای دوران مصرفم بود دیگه هیچی ازم باقی نمونده بود.زندگی برام مثل جهنمی سوزان بود که وجودم و هر لحظه خاکستر میکرد دیگه یادم رفته بود که کی هستم و یادآوری دوران خوش قبل از اعتیاد قلبم وآتیش میزد یادم میومد زمانی رو که ورزشکار بودم وزنه های سنگینی رو که کمتر کسی میتونست بلند کنه به راحتی بلند میکردم وغرق غرور جونی و طراوت اون بودم اما حالا یه مشت پوست واستخون بودم. یادم میومد زمانی که سر سفره عقد بودم و آرزوی خوشبختی رو داشتم که میخوام با همسر مورد علاقم ازدواج کنم. اما اینا فقط یه مشت خاطره بود که ذهنم و مشغول میکرد واقعییت چیز دیگه بود . رابطه من وهمسرم تیره وتار شده بود وهر لحظه آرزوی مرگ منو داشت . وقتی وارد خونه میشدم پسرم سعی میکرد بیاد طرفم اما همسرم داد میزد بیا اینطرف پدرتو سالهاست که مرده . دلم پر از درد میشد وغصه وجودم رو میگرفت .سرم و بالا میوردم و میگفتم خدایا  اگه هستی یه کاری کن طاقت دیدن این صحنه ها رو ندارم . اون شب مثل همیشه رفتم موادم و مصرف کردم که غم وغصه مو فراموش کنم بیشتر از همیشه مواد مصرف کردم اما اینگار غم وغصه رفتنی نبود یا مواد قدرت پوشوندن این همه غم و غصه و درد و رنج رو نداشت . در بین راه یه کتاب از شعرهای فرغ فرخزاد رو برای همسرم ویک جعبه زولبیا و بامیه گرفتم وبا یک حال زار و   پریشونی راهی خونه شدم  . در زدم پسرم رضا در و باز کرد اونو بغل کردم و وارد خونه شدم همینکه همسرم رو دیدم سلام کردم جوابمو نداد با دیدن حال و روزم که مواد مصرف کرده بودم پر از خشم و عصبانیت شد وبا ادا کردن بدترین واژه ها منو از خونه بیرون انداخت هیچ قدرتی برای مقابله نداشتم پسرم داد میزد بابا رو بیرون نداز مامان جون در و باز کن تا بابا بیاد داخل . من تو کوچه غربت و تنهایی سر به دیوار زده بودم و گریه میکردم به حال لگد مال شدن هویتم و از دست دادن ارزشهای انسانیم هر چه البتماس کردم که در و باز کن راه بجایی نبردم صدای گریه همسرم رو میشنیدم و صدای ناله فرزندم هر سه نفرمون از حال و روزی که اعتیاد واسمون درست کرده بود گریه میکردیم. کوچه غربت و تنهایی شاهد گریه مردی بود که به چشم خود میدید که همه چیزش رو از دست داده مونده بودم که کجا برم چون هیچکسی  اعتنایی به من نمیکرد. شب بود همه جا از تاریکی پر بود و من برای اینکه از دست سرما و مامورا و طلبکارها در امون باشم رو به پارک اوردم و پشت درختها روی نیمکتی دراز کشیم غصه امونمو بریده بود واشک چشمامو رها نمیکرد یه لحظه یاد مادرم افتادم و فکر کردم برم پیش اون  اما تردید داشتم که منو راه بدن راهی شدم وقتی به در خونه رسیدم در زدم صدای مادرم رو شنیدم وقتی در و باز کرد چشمش که به من افتاد ترسی و گفت چی میخوای گفتم یه امشب و راهم بده که جایی واسه موندن ندارم با خواهش و تمنا وارد خونه شدم ماه مبارک رمضان بود همه جا صدای دعا و نیایش بگوش میرسیداونشب شب نوزدهم ماه مبارک بود شب ضربت خوردن حضرت علی (ع)  مادرم غذا اورد اما هیچ میلی به غذا نداشتم مادرم یواشکی داشت گریه میکرد به حال و روز فرزندی که هیچی ازش نمونده بود رفت آلبوم عکسهای گذشته منو اورد و گفت نگاه کن چه بودی و چی شدی وقتی آلبوم و دیدم انگار اتفاقی تو وجودم افتاد تازه یادم امد که من کی بودم وچه بر سر من امده عکسهای نوجوانی عکسهای جبهه رفتنم و کودکیم امدم پشت بام هوا بارونی بود دلم پر از غصه یهو عقده چندین و چند ساله من ترکید و منهم مثل آسمون شروع به گریه کردم صدای گریه من سکوت شب و شکسته بود و زار زار گریه میکردم مادر امد منو داخل برد و گفت گریه نکن خدا بزرگه یاد خدا افتادم و گفتم خدا اگه صدای منو میشنوی کمکم کن . صبح که شد مادرم گفت بیا برو که اگر فهمیدن اینجایی به من چی میگن یادم میاد که مادرم قرآن رو اورد و منو از زیر اون رد کرد یاد زمانی افتادم که جبهه میرفتم گفت خدا پشت وپناهت امدم بیرون اینبار نمیدونستم باید کجا برم یه فکری به سرم زد که دبرم خونه یکی از اقوامم که با هم مصرف میردیم وقتی رفتم خانومش اجازه نمیداد میگفت شوهرم ترک کرده اگر امدی اینجا اونم مصرف میکنه گفتم قول میدم و با یه زحمتی رفتم داخل اون شب تمام بدنم درد میکرد واز شدت درد سرم رو به دیوار میزدم دوستم  امد شروع کرد به مصرف مواد گفتم مگه ترک نکردی گفت کی ترک کرده که من دومیش باشم همسرم اصرار میکنه ترک کن منهم بهش میگم باشه واما نمیشه بهم تعارف کرد گفتم کار من از این چیزها گذشته مواد مخدر دیگه بهم کار نمیده ده برابر اینی که مصرف میکنی مصرف میکردم اما بازهم جواب نمیده اونشب به یک آگاهی برتری رسیده بودم خدا اشتهای شدید به مواد مخدر رو از من گرفته بود و من تونستم در کنار اون مصرف کننده به مدت 16 روز ترک کنم و بعد از اون خانواده همسرم به اتفاق پسرم امدن و منو به خونه خودشون بردن اما همسرم هنوز باور نمیکرد که ترک کرده باشم به خاطر همین یکی از بچه های انجمن رو اورده بود که تایید کنه که من پاکم و بعد از تایید منو به خونه خودم بردن وهمسرم برای پاک موندن و بهبودیم پیشنهاد کرد که به جلسه معتادان گمنام برم که دیگه با برنامه بهبودی آشناد شدم انشاء الله در پیامهای بعدی خواهم گفت که چگونه بهبودیم رو دنبال کرد              

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ،۱۳٩٠
تگ ها : معجـزه

تو هم میتوانی.... راست میگویم

دوست عزیز و همدردم .اگر اهریمن اعتیاد شاخه های سبز وجودت را چو پاییز سوزانده. اگر لبخند و شادیت سفر کرده. اگر شبهای عمرت بی سحر گشته .اگر تنها و محزون گشته ای تو . اگر دست نیازت بی جواب مانده. اگر رو از خداوند بر گرفتی .اگر در گوشه ای ماتم گرفتی. پیامم را بخوان یک لحظه فکر کن . تو میتونی . نمیدونی خداوند عاشقت هست . به تو نزدیکتر از هر چه که هست. بگو یارب گرفتار زمینم . گرفتار هواهای درونم مرا دستم بگیر که ناتوانم .نمانده از منو نام و نشانم.      اعتیاد حریف قدری  هست. که فکر میکنی زورت بهش میرسه و میتونی مصرفت و کنترل کنی. یا هر وقت میخوای اونو کنار بزاری .اما زهی خیال باطل حتی تا آخرین لحظه نمیتونی باور کنی که معتادی .    چه برسه که بتونی کاری انجام بدی  اولش فکر میکنی یه تکیه گاه خوبی پیدا کردی به قول همدردا یه بال پرواز بهت میده تا بری از آسمون بالا. بعدش از اون بالا کرک و پرت رو میچینه وبا صورت تورو میزنه زمین اولش دون پاشی میکنه واسه همه بعد که افتادی تو قفسش ودیگه راه نجاتی نداری تقاضاهاش شروع میشه حتی عزیزترین چیزو ازت میگره که اونم حق انتخابه یعنی اینکه در برابر خواسته هاش نمیتونی مقاومت کنی مثل یه روبات کوکی در خدمتش هستی   و روز به روز حلقه وابستگی تنگتر میشه  واین یعنی مرگ تدریجی . اینا رو که گفتم که یاد آوری بشه وگرنه  کیه که ندونه اعتیاد چی برسر آدم میاره اما یه چیزو بگم به دریا رفته میداند مصیبتهای طوفان را . اگه تمایل پیدا کردی که از مرگ ونیستی نجات پیدا کنی منتظر پیامهای بعدی من باش من راهی رو که رفتم ونتیجه گرفتم بهت نشون میدم  منتظر نظرات وپیشنهادت سازنده شما هستم دست حق به همراه شما                                                                                                                                                      

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٠
تگ ها : پیام بهبودی

بیماری اعتیاد

بنام خدا.شاید بارها وبارها کلمه اعتیاد و معتاد به گوشمون خورده باشه ویا تو  در  و همسایه  ویا خونوادمون معتادی وجود داشته باشه یا حتی فراتر از آن رفته شاید شخص خود ما حامل این بیماری بوده ویا هستیم آیا تا به حال به این سئوال فکر کردین که اعتیاد چیه ویا معتاد کیه راستش من خودم 14سال اعتیاد فعال داشتم و با اینکه گرفتار اعتیاد بودم اما نمیدونستم که با چه مرضی روبرو هستم حتی تا لحظه های آخر نمیدونستم که مشکل اعتیاد من یک بیماریه و فکر میکردم یه ضعف اخلاقیه و من خیلی آدم پست و بدی هستم که مجبورم مواد مخدر مصرف کنم خیلی احساس بی ارزشی میکردم وبه خاطر وضعیتی که واسم پیش امده بود دائما خودم و سرزنش میکردم راستش روزی هزار بار آرزوی  مرگ میکردم آخه اعتیاد واسه من مثل یک باتلاقی بود که هرچه دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم روز به روز از ارزشهای انسانی من کاسته میشد وتبدیل به انسانی بی روح و خالی از عاطفه شده بودم باور کنید جهنم واقعی رو تجربه میکردم آخه برای ادامه اعتیادم مجبور بودم فقط منافع خودم رو در نظر بگیرم و هروقت به خانواده ودوستانم خسارتی وارد میکردم میدیدم کاری رو انجام میدم که حتی یه زمانی نمیتونستم تصورش رو بکنم نمیدونستم که چه بر سر من و انسانیتم امده به گذشته که بر میگشتم میدیدم آدم بدی نبودم و حداقل یه ته مانده هایی از انسانیت داشتم اما چه اتفاقی افتاده بود من کجای این دنیا سیر میکردم روح پریشان و سر در گم من گرفتار کدوم قفس شوم شده بود که هر لحظه احساس خفقان وبدبختی میکرد من باید چه کاری میکردم که تا به حال انجام نداده بودم راستش بارها و بارها تصمیم به ترک میکردم اما نمیتونستم برای مدت کمی هم پاک بمونم دو مرتبه  به جای اولم بر میگشتم از این تکرار خودم و خانواده ام خسته شده بودیم دیگه باورمون شده بود که راه اعتیاد یه طرفه هست وبرگشتی نداره چه لحظه های کشنده ای بود برای همسرم وقتی میدید که باز هم مصرف میکنم دیگه باوراش نسبت به من فرو ریخته بود هر چه تلاش میکرد که منو  زندگیمون و نجات بده نمیتونست وهر بار که من مصرف میکردم احساس شکست تجربه میکرد چقدر برای حفظ آبرو داری مجبور به دروغ میشد وبرای اینکه اعتیاد منو بپوشونه تظاهر به خوشبختی میکرد امروز که دارم این خاطرات و مینویسم 10سال و یک ماهه که پاکم و بعدا خواهم گفت که چه اتفاق یا معجزه ای برام رخ داد

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٠

آغاز یک فرآیند

بنام خداوند بخشنده مهربان . بنام او که تنها حقیقت همیشه جاوید است بنام او که آغاز وپایان  هر چیزی با اراده او صورت میگیردپروردگارا در این لحظه خود را تقدیم تو میدارم بامن کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات بهتر توانم مشکلاتم را بگیرتا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که با قدرت تو عشق تو و راه تو یاریشان خواهم کرد باشد که بر اراده ات گردن نهم( آمین یا رب العالمین ) ای قادر متعال چگونه میتوانم ایمانم را تقویت کنم قبل از آنکه تو را بشناسم وچگونه میتوانم تو را بشناسم قبل از آنکه خود را بشناسم .ای آشنای همیشگی من وای خدای محبوبم لحظه به لحظه عمرم بامن بودی وهستی اما من با تو غریبه و بیگانه  و  غرق در دنیای اوهام وخیال واسیر هوای نفس خسته شدم از غربت زمین و آرزوهای بی ثمر  اینک فرو رفته در پیله تنهای و شکوه های مدام  فرصت بده که دل مرده در قفس  عمریست هوا خواه کوی توست و هنوز هم چشم انتظار رسیدن به عشق توست ومن میدانم مرا یاری میکنی و راه رهایی رو به من نشان میدهی  تنها کافی است که مرا مورد راهنمایی و حمایت خویش قرار دهی و ابزارهای این سفر رو در اختیارم قرار دهی سفری از ظلمت تن  و جهل به سمت روشنایی و آگاهی برای هر چیزی آغاز ی  وجود دارد پس برای رشد و تغییر هم نقطه عطفی وجود دارد ومیدانم که باید فرایندی را آغاز کنم تا به خانه دوست برسم جایی که کما ل من است عبور از تاریکی و رسیدن به سرزمین نور و  روشنایی به امید آن روز ....

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳٩٠