قدم دوم

بنام خدا. ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند.       آشنایی با قدم یک منجر به شکوفایی صداقت من گردید ومن از اوج غروری که فکر میکردم قدرت وتوانایی کنترل مواد مخدر را دارم پایین آمدم وهمچنین تصورات باطلی را که نسبت به اداره امور زندگی خود داشتم برطرف کرد و فهمیدم که مشکل دارم ومن در برابر این مشکلم که بیماریم هست عاجز وناتوانم . با این آگاهی وارد قدم دو شدم قدم دو به من گفت آنچه را که درباره اعتیادم تو قدم یک کشف کردم به معنای آخر راه و پایان داستان نیست . قدم دو میگوید که درد و دیوانگی که با آن زندگی کردیم کاملا غیر ضروری بوده اند. ما میتوانیم از شر آنها خلاص شویم و به وقتش از طریق کار کرد دوازده قدم معتادان گمنام یاد میگیریم که  کاملا از آنها رها شویم و بدون آنها زندگی کنیم.بعدا  که فکر کردم متوجه شدم منظور از درد ودیوانگی چه بوده تمام رفتارها و عملکرد من تو زندگی گذشته نشانگر دیوانگی من بوده . در واقع کار کرد قدم دو از بین برنده احساس خلاء هست که تو قدم یک به واسطه روبرو شدن با واقعیت اعتیادم شکل گرفته بود . وقتی به قدم دو رسیدم به این فکر میکردم که ممکنه یه نیرویی وجود داشته باشه که بتونه  مشکلات من و از بین ببره ( تنهایی. نا امیدی . غم و غصه . و توان ایی التیام بخشیدن زخمهای روحی ما . آرام کردن روان سردر گم ما  رو داشته باشه ؟ و بتونه دیوانگی منو از بین ببره و سلامت عقل رو به من برگردونه ؟ اولین با ر که تو برنامه  شنیدم که ما معتادا سلامت عقل نداریم خیلی تعجب کردم و گفتم اینا چی مگن من خودم عقل کل هستم و قاه قاه خندیدم وگفتم روز اول گفتن که تو عاجزی . حالا هم که میگن دیوانه ای خوب اگه همینجوری پیش بره معلوم نیست که چه بر چسبی  دیگه ای ممکنه به من بزنند . هیچ کسی منو مجبور نکرد که این حقیقت رو بپذیرم وقتی صادقانه به زندگیم کردم شرمم آمد دیدم که واقعا  کتاب پایه درست گفته که  نداشتن سلامت عقل  یعنی: تکرار یک اشتباه  و انتظار نتیجه متفاوت داشتن . من به راحتی میتونستم با این مفهوم رابطه برقرار کنم . چون با لا خره خود من هزار بار سعی کرده بودم که کار خلافی رو بدون تقبل مسئولیت و تحمل پی آمدش انجام بدم و موفق نشدم ؟؟ و هر بار به خود گفته ام که این دفعه فرق میکند. این یعنی دیوانگی. وقتی اصول این قدم را برای سالیان متمادی به کار گیریم و زندگی کنیم . تازه کشف میکنیم کهخ دیوانگی ما واقعا چقدر عمیق استو اغلب به نتیجه می رسیم که گفته  کتاب پایه فقط یک  خراش کوچک بر روی سطح است. بعضی از ما از  این قدم اجتناب میکردیم چون فکر میکردیم لازمه آن  مذهبی بودن است که  این فکر از حقیقت به دور است. هیچ چیز مطلقا هیچ چیز در برنامه na وجود ندارد که لازمه آن برای یک عضو نیلز به مذهبی بودن او داشته باشد. انجمن ما از این ایده که هر کس علرغم ..... و مذهبی بودن یا نبودن میتواند به ما ملحق شود به شدت دفاع می کند. اعضاء ما نهایت سعی خود را می کنند تا ضامن این اصل باشندو هیچگونه مصالحه و سازشی را در مورد حق بلا شرط هر معتادی برای رسیدن به فهم شخصی خود از نیروی برتر تحمل نمیکننداین برنامه یک برنامه روحانی است و نه مذهبی . شکوه وزیبایی قدم دو آنجا متجلی میشود که شروع به این فکر میکنیم که نیروی برتر ما چه و چگونه است. ما تشویق میشویم که نیرویی را انتخاب کنیم که عاشق و مهربان باشد واز همه مهمتر قادر باشد که سلامت عقل را به ما باز گرداند. قدم دو نمیگوید که به مرور به یک نیروی برتر از خودمان ایمان آوردیم بلکه میگوید به مرورایمان اوردیم که یک نیروی برتر از خودمان میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند بنا بر این تکیه و پافشاری بر این که این نیرو کی یا چیست نمی باشد بلکه بر کاری که این نیرو میتواند  برای ما انجام دهد تکیه میکند. گروه شرایط کافی برای یک نیروی برتر بودن را دارد همین طور اصول نهفته در دوازده قدم البته درک شخصی هر عضو از نیروی برتر نیز کفایت میکند هر قدر به مدت پاکی ما افزوده شود و به کارکرد قدمها ادامه دهیم بهتر درک میکنیم که علیرغم طول اعتیادمان و عمق دیوانگی ما هیچ محدودیتی در توانایی نیروی برتر جهت بازگرداندن سلامت عقل به ما وجود ندارد .    من بعد از اینکه متوجه زوایای بیماری و عمق دیوانگیم بردم هنوز نا امید بودم و فکر میکردم که تغییر نمیکنم و باید با درد ودیوانگیهام زندگی کنم تا بمیرم اما این فقط یه احساس بود آخه چون فکر میکردم خودم نمیتونم  با خودم میگفتم هیچ کس دیگه ای هم نمیتونه کاری برای من انجام بده  اما بعد از یه مدتی که کذشت دیدم من خیلی وقته که مواد نمیزنم و کارهایی که قبلا به خاطر مواد انجام میدادم دیگه انجام ندادم و امیدوار شدم که نیروی برتر تو زندگیم داره کار میکنه و اثر میگذاره .امید: یاسی که ما با آن وارد برنامه شدیم . توسط کار کرد قدم دوم به امید تبدیل میشود . هر بار که فکر میکردیم راهی برای خروج از اعتیاد پیدا کرد ه ایم راهایی مانند دارو- مذهب- یا روانکاوی- در نهایت به این نتیجه می رسیدیم که کمک آنها بسیار محدود است و فقط تا حد کمی میتوانند به ما کمک کنند . و هیچ کدام کافی نیستند . به مرورهمه راهای را که به فکرمان می رسید امتحان کردیم تا کلیه منابع در دسترس مان تمام شد و سر در گم بودیم که آیا هرگز میتوانیم راه حلی برای این مشکل بغرنج بیابیم. وآیا اصلا راه حلی در دنیا برای این مسئله وجود دارد. در حقیقت ما وقتی که به معتادان گمنام پیوستیم در مورد ان هم شک داشتیم و فکر میکردیم که این هم شاید یک روش دیگر است که کار آیی ندارد و یا حد اقل برای ما کار نخواهد کرد و باعث تغییر و تحولی در ما نخواهد شد .اما ظرف همان چند جلسه اول حضورمان. اتفاقی خارق الاده برایمان روی داد . در انجا معتادان دیگری هم بودند که درست مثل خودما  مواد مخدر مصرف می کرده اند و حالا پاک بودند.ما انها را باور کردیم و میدانستیم که میتوانیم به آنها اعتماد کنیم . آنها جاهایی که ما در طول زمان مصرفمان بوده ایم را میشناختند- نه فقط پتوقها و اماکن ومحل های مختلف را بلکه نقاط وحشتناک و یاس آ وری را که روح ما هربار که مصرف میکردیم سری به آنجا میزد.معادان در حال بهبودیی که ما در NA ملاقات کرده ایم همگی آن مکانها را می شناختند برای اینکه روزی خود نیز آنجا بوده اند.وقتی فهمیدیم که اعضای دیگر که مانند خود ما معتاد هستند توانسته اند پاک بمانند و رهایی تجربه کنند برای اولین بار امید را تجربه کردیم. آن لحظه برای همه ما وجود داشته است. در طول پاکی هم این امید برای ما تجدید میشود هربار که کشف جدیدی درباره بیماریمان میکنیم درد ونا راحتی از این کشف جدید توسط موجی از امید همراهی میشود علی رغم این که فرایند ریزش و فرو ریختن انکار ممکن است بسیار درد آور باشد. اما هربار چیز دیگری در درون ما جا میگیرد. حتی اگر احساس کنیم که به چیزی ایمان نداریم حتما به دیگری ایمان و اعتقاد داریم . ما ایمان داریم که حتی در یاس آورترین زمان  و در بیمارترین حالات خود بازهم سلامت عقل میتواند به ما باز گردانده شود . امروز من به چیزهایی امید دارم؟ امروز من به فرایند تغییر و رشد امید دارم . و میدانم که در راستای برنامه به بهبودی دست پیدا میکنم امروز به کمک و حمایت نیروی برتر امید دارم و میدانم که او همیشه درهر موقعیت وشرایطی که از او کمک بخواهم مرا یاری میکند وراهنمایهای لازم رو به من میکند امروز به موفقعیت  امید و ایمان دارم ومیدانم که میتوانم در هر عرصه ای که بخواهم به موفقیت دست پیدا کنم . امروز به خودم امید دارم ب راهنما و یاری او امید دارم . سلامت عقل : اگر ما شکی در مورد نیازمان به بر گشت سلامت عقل داریم با این قدم مشکل خواهیم داشت و مرور مجدد قدم یک میتواند به ما کمک کند. حال زمان مناسبی برای برسی نداشتن سلامت عقل و دیوانگی مان است . وقتی که به زندگی گذشته بر میگردم میبینم تفکرات من همه بر پایه نداشتن سلامت عقل استوار بوده  چون من فکر میکردم میتونم مصرف مواد مخدرم را کنترل کنم و به تنهایی و بدون حمایت ومشورت دیگران زندگیم و اداره کنم و  قادرم دنیا رو تغییر بدم من کارهایی انجام دادم که وقتی به اونا فکر میکنم از خودم  خجالت میکشم  . من با دستهای خودم مواد ایفیون و سمی را به مقدار زیادی وارد بدن خودم میکردم بارها دست به خودکشی زدم بارها خود زنی کردم . برای تهیه مواد مخدر از خونوادم دزدی کردم و یا پول تهیه داروی مادرم رو در جهت مصرف مواد خرج کردم . هر تصمیمی که میگرفتم دیوانه وار بود و به خودم واطرافیانم لطمه میزدم  زندگی اعتیادی منو به جنون آنی کشونده بود من برای تهیه مواد مخدر خودم رو در شرایط بسیار خطرناک قرار میدادم که همه این کارها نشانگر نداشتن سلامت عقله .نداشتن سلامت عقل به معنی از دست دادن جنبه . تناسب و اعتدال است . برای مثال ممکن است که فکر کنیم مشکلات شخصی ما خیلی مهم تر از مشکلات دیگران است. در واقع ممکن است ما نیاز دیگران را اصلا در نظر نگیریم ولی مشکلات کوچک خود را یک فاجعه بدانیم. وبدین طریق زندگیمان از تعادل خارج شود . یک نمونه بارز از افکار دیوانه وار این است که فکر کنیم به تنهایی میتوانیم پاک بمانیم یا اینه فکر کنیم مصرف مواد مخدر تنها مشکل ما است و حالا که  پاک هستیم همه چیز خوب است و مشکلی نداریم درمعتادان گمنام نداشتن سلامت عقل اغلب به این شکل تعریف میشود اعتقاد به اینکه چیزی خارج از ما مانند مواد مخدر قدرت سکس یا غذا میتواند مشکلات درونی ما را از بین ببرد و احساسات ناخوشایند ما را تغییر دهد . اگر برای مدتی پاک بوده ایم ممکنم است دریابیم که یک لایه جدید از انکار باعث گردیده  تا تشخیص نداشتن سلامت عقل  در زندگی فعلی برایمان خیلی مشکل شود. نیاز است به همان شکل که در اوایل بهبودی عمل کردیم اول با راها و انواع کارهای مختلفی که بی عقلانه و از روی نداشتن سلامت عقل رفتار کرد ه ایم آشنا شویم اکثر ما دریافته ایم که درک ما از نداشتن سلامت عقل خیلی فراتر از آنچه در کتاب پایه تعریف شده میباشد . ما یک اشتباه را بارها وبارها تکرار میکنیم حتی وقتی که کاملا به نتایج آن آگاه هستیم شاید درد و رنج ما آنقدر زیاد است که به پیامدهای آن اشتباه اهمیت نمیدهیم یا فکر میکنیم که عمل از روی آن وسوسه ارزش آنرا دارد. به مرور ایمان آوردیم.                                                                               مبحث فوق چندین دلیل برای اینکه ممکن است با این قدم داشته باشیم را مطرح می کند.ممکن است دلایل دیگری نیز وجود داشته باشد.  مهم است که به هر مشکل و مانعی که بر سر راه ایمان آوردن ما قرار دارد را شناسایی کنیم و بر آن فائق آییم .به عنوان معتاد ما همگی مستعد این هستیم که بخواهیم همه چیز به یک باره اتفاق بیفتد . اما مهم است که به خاطر داشته باشیم که قدم دوم یک فرایند است ونه یک اتفاق . برای هیچ یک از ما به این شکل نبوده که یک دفعه یک روز صبح از خواب بیدار شویم و قبول کرده باشیم که یک نیروی برتر میتواند سلامت عقل را به ما باز گرداند. ما کم کم ودر طول مدت به این باور می رسیم. البته این مسئله به آن معنی نیست که ما فقط بنشینیم و منتظر باشیم تا این باور در ما به وجود اید. بلکه خودمان نیز باید به آن کمک کنیم .نیروی برتر از خودمان

 

                    هریک از ما با سابقه ای از تجارب زندگی بهبودی خود را آغاز میکنیم  . این سابقه تا حد زیادی تعیین کننده نوع درک ما از نیروی برترمان خواهد بود. در این قدم لازم نیست که ما ایده مشخصی درباره ذات یا مشخصات نیروی برتر داشته باشیم. این درک و فهمی است که  بعدا به آن دست پیدا خواهیم کرد. درکی که ما از نیروی برترمان در قدو بیشتر به آن نیاز داریم درک وفهمی است  که بتواند به ما کمک کند . در این قدم ما نگران تعریف فلسفی و یا تز مشخصی از نیروی برتر نیستیم و فقط خواهان درکی هستیم که برایمان کار کند . آیا این نیروی برتر باید تا چه  حد قدرتمند باشد ؟ جواب این سئوال ساده است . بدون شک اعتیاد ما یک نیروی منفی و برتر از خودمان بود. اعتیاد ما را به طرف نداشتن سلامت عقل سوق داده بود و باعث گردیده بود که رفتارهای ما غیر از آن باشد که میخواستیم. حال به چیزی نیاز داریم که با این نیروی منفی به مبارزه برخیزد نیرویی که حد اقل به قدرتمندی اعتیادمان  باشد.بعضی از ما ممکن است یک ایده مشخص در مورد ذات نیروی برتر مان داشته باشیم که هیچ ایرادی هم ندارد .در واقع قدم دوم . قدمی است که اگر ما تا کنون ایده مشخصی در مورد نیروی برتر نداشته ایم باید روی آن کار کرده و به آن دست پیدا کنیم ـ برای خیلی از معتادان راحت تر است که اول تشخیص دهند که نیروی برتر آنها دارای چه مشخصه های نیست تا بخواهند مشخصات آن را برای خود تعیین کنند. در ضمن برسی این موضوع که نیروی برتر قادر است چه کارهایی برای ما انجام دهد به ما کمک میکند تا بیشتر این نیرو را درک کنیم . برداشتهای متعددی از نیروی برتر وجود دارد و ما میتوانیم برداشتی مناسب را برای خود پرورش دهیم درک ما از نیروی برتر میتواند اصول روحانی یا نیروی موجود در انجمن باشد و یا یک راه مستقیم ودرست ویا هر چیز دیگری که امکان پذیر باشد و برای ما کار کند تا جایی که این نیرو مهربان بخشنده و بزرگتر از خودمان باشد مشکلی نیست در واقع نیاز نیست که ما  حتما درکی از نیروی برتر داشته باشیم تا بتوانیم از ان نیرو برای پاک ماندن و بهبودی درخواست کمک کنیم .           

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : درک قدم دو

آشنایی با قدم یک

بنام خدا. ما اقرار کردیم که در برابر اعتیادمان عاجز بودیم و زندگیمان غیر قابل اداره گردیده بود.این عبارت چیزی بود که در ابتدای سر فصل قدم یک نوشته شده بود.هدف از آشنا شدن با  قدم یک این بود که من با تمام وجودم به در ک این مطلب برسم که در برابر بیماری اعتیادم  عاجزم و به واسطه همین بیماری زندگی از دست من خارج شده وهیچ مدیریت ونظارتی بر آن ندارم و با بحران وآشفتگی روبرو شدم . خوب درک این مطلب چیزی نبود که بسان یک اتفاق آنی و لحظه ای در وجود من رخ بده .من هنوز با بیماریم آشنا نشده بودم حتی نمیدونستم که من چه بیماری دارم و این بیماری چه خصوصیتی داره البته با حضور مرتب تو جلسه به این درک رسیده بودم که باید قدمها رو کار کنم و به اون نیاز دارم که این  درک میتونست آمادگی خوبی باشه واسه کارکردن قدم. بهبودی من از همین قدم استارت میخورد ونیازمن این بودم که قدمهایم رو بصورت منظم دنبال کنم آخه من هر کاری رو که شروع میکردم بدون برنامه ریزی ونظم بود وکارام و نیمه و نصفه رها میکردم و هیچ موقعه یادم نمیاد  که یه کاری رو تا آخر مسئولیتش رو قبول کرده باشم و به انجام رسونده باشم . اما این کار با همه کارهایی که انجام داده بودم فرق میکرد چون مسئله بهبودیم بود وباید اونو میگذاشتم در اولویت تمام کارام بهر حال به کمک خداوند و راهنما و مدد رسانی دوستان استارت اولیه رو زدم و اونم شناخت بیماری بوددر قدم یک من میبایست با به تمرین در آوردن اصول روحانی صداقت.  روشنبینی ـ  تمایل  فروتنی . پذیرش بهبودی خود را تقویت میکردم   من در ابتداء فکر میکردم مشکل اصلی من مواد مخدره و به این نیت پا به انجمن گذاشتم که مواد مصرفیم رو کنار بذارم اما  از قسمتهای بیماریم اطلاعی نداشتم ’بیماری من جنبه های مختلفی داشت که از زاویه های مختلف باید بهش نگاه میکردم من از جنبه روحی. فکری و جسمی بیمار بودم . بیماری اعتیاد از جنبه روحی از من شخصیتی خودمحور و دیکتاتور ساخته بود که فکر میکردم همه دنیا زیر سلطه من قرار داره و همه میبایست مطابق میل و اراده من رفتار کنند واگر کسی بر خلاف میل من رفتار میکرد میخواستم اونو از صحنه زندگیم خارج کنم همیشه احساس پوچی وبی ارزشی روتجربه میکردم احساس میکردم که دنیا حکم جنگل روداره وبرای بقاء خود  بایدجنگید (بکش تا زنده بمانی) همیشه احساس خلع و کمبود میکردم ودائم  در صدد کنترل اوضاع وشرایط بودم . از جنبه فکری همیشه اشتغال فکری داشتم در تمام زمینه ها مخصوصا تهیه ومصرف مواد مخدر(انحراف فکری . اشتغال فکری.وسوسه فکری )از جمله چرخه های نظام فکری من محسوب میشدن که دایئما مرا سوق میدادند به سمت مصرف مواد که این چرخه مرتبا تکرار میشدن .از جنبه جسمی اجبار در مصرف داشتم بیماری اعتیاد یه بیماری لاعلاج و کشنده ای محسوب میشد که درمان شناخته شده ای نداشت ام بهر حال میشد اونو در نقطه ای از فعالیت باز داشت وسر انجام با کارکرد قدمها به بهبودی دست پیدا کرد من فهمیدم که اعتیاد ترک کردنی نیست ما فقط میتونیم مواد مخدر رو ترک کنیم یه معتاد نمیتونه بیماریشو از خودش جدا کنه اما میتونه در کنار همین بیماری با دستاوردهای بهبودی از زندگیش لذت ببره وبدون مصرف مواد زندگی خوبی رو تجربه کنه من میبایست افق دیدم رو نسبت به اعتیادم وسیعتر میکردم و اعتیادم رو فقط  منحصر به مصرف مواد مخدر نمیدونستم بلکه روند فعالیت اونو از همه جنبه ها وجودیم مورد برسی قرار میدادم .در وجود ما معتادا یه قسمتی از بیماریمونه که به ما میگه ما معتاد نیستیم و با رو آوردن به ابزارهای مختلف میخواد این واقعیت رو در وجود من به تحلیل ببره ود نهایت اونو انکار کنه من بامقایسه کردن بیماری خودم(نوع مواد مصرفی . مقدار مصرف رجوع کردن به یه سری امتیازها مثل شغل خانواده تیپ وقیافه سطح سواد وغیره ) با  دیگران میخوام به خودم بقبولانم که وضعیت من بهتر از دیگران هست و من معتاد نیستم یا اگه هستم به بغرنجی اعتیاد دیگران نیست  و حالا حالا ها تا آ]ر خط فاصله دارم این قسمت از بیماریم که درواقع سپر بسیار محکمی هست در برابر پذیرش واقعیتها باید شناسایی میکردم ومیپذیرفتم که دیگه نباید با سرزنش کردن دیگران ویا مقایسه کردن خود را بادیگران و رو اوردن به یک سری توجیح و بهانه ها که وجود خارجی ندارن زمین گیر کنم واز پذیرفتن حقیقت سر باز زنم  که با کار کرد قدمها روز به روز در برابر واقعیتهای اعتیادم سر تسلیم فرو آوردم سعی کردم اونو انکار نکنم ودر واقع زمینه مناسبی برای آشتی کردن با اصول روحانی صداقت فراهم اوردم صداقت واسه ما معتادا  به مصداق  پادزهری بود بر افکار بیمارگونه ما  وبا این اصول روحانی بود که میتونستم علفهای هرز ناصادقی رو سمپاشی کنم و اجازه رشد و فعالیت به بیماریم ندم . من مرتبا در جلسه مشارکت صادقانه میکردم و با تمام وجودم سعی میکردم اقرار صادقانه ای داشته باشم چون میدونستم مشارکت صادقانه و اقرار صادقانه میتونه منو به پذیرش برسونه که سلولی به آنچه میگویم اعتقاد پیدا کنم و اونو بپذیرم آخه من فهمیده بودم (پذیرش تنها راه حل مشکلات من هست)  بیماری من یعنی ناصادقی پنهان کاری و رد کردن واقعیتها. با رجوع کردن به گذشته اعتیادی واین که من در گذشته چه دیدگاهی به اعتیاد داشتم و چه جوری به اون نگاه میکردم وتا چه اندازه در برطرف کردن واز بین بردنش موفق بودم ویا به شکلی از روی آن عمل میکردم خیلی به من کمک کرد که پی به بی قدرتی خودم ببرم و بفهمم که با چه حریف قدری رو برو بودم و همچنین دلیل شکست ونا کامیم رو در ترکهای قبلی شناسایی کرده و حقایقی رو کشف کردم که تصورات باطل مرا  در رابطه با اینکه من میتونم مصرفم رو کنترل کنم نقش بر آب کرد من فهمیدم وقتی نیروی محرک ما در زندگی خارج از کنترل مان باشد عاجز هستیم اعتیاد ما مطمئنا شرایط چنین نیروی پیش برنده وغیر قابل کنترلی را دارد و  چشم من به روی این حقیقت باز شد که من هیچ مدیریتی در ساماندهی زندگیم نداشتم و درواقع یک ورشکست تمام عیار بوده ام اعتیاد کنترل زندگی منو بدست گرفته بود ومن به واسطه عمل از روی آن به استقبال یک زندگی مرگبار رفته بودم من از جنبه روحی . فکری. جسمی. عاطفی. معنوی. شخصیتی.   اجتماعی فرهنگی خونوادگی مالی وغیره ورشکسته شده بودم اعتیاد همه چیزو از من گرفته بود اما  قبل از آشنایی با قدم یک هم هنوز فکر میکردم هیچ مشکلی جز مصرف ندارم  تا لجن تو کثافتای اعتیاد غرق بودم اما باز احساس توانایی میکردم  خدا را شکر میکنم که قدم یک به من فرصتی داد که صادقانه به مسائل نگاه کنم واین صداقت باعث شد  من واقعا به دنبال راه حل بگردم  و فهمیدم نیاز به کمک دیگران دارم و با کارکرد قدمها باید محور فکری و احساسی من تغییر میکرد من فهمیدم وقتی از رو بیماریم رفتار میکنم شخصیت من تغییر میکنه  من برای رسیدن به اهدافم از روی بیماریم عمل میکردم خودمحور میشدم حق و حقو ق دیگران رو محترم نمیشمردم یه جاهایی بی رحم میشدم یه جاهایی پست و فرومایه میشدم یه جاهایی مظلوم نمایی میکردم یه جاهایی متکبر میشدم در بیشتر مواقع شخصیت کاذب ودروغین به اجرا میگذاشتم که با شناسایی اون خیلی بیماریم رو شناختم تو قدم یک من میبایستی تسلیم میشدم اونم بدون قیدو شرط  وقتی به برنامه اعتماد پیدا کردم وفهمیدم که سعادت منو میخواد تونستم راحتر این کار و انجام بدم در رابط با مصرف مواد دیگه خودم رو خلع صلاح کردم هر چه را که برام جنبه تحریک شدن و وسوسه داشت از خودم دور کردم مثل مواد مخدر ارتباط با مصرف کننده رفتن تو محل مصرف وهر چیزی که یادآور مصرف بود حتی دکور اتاقم و تغییر دادم . جلسه رفتن رو در اولویت کارام قرار دادم قدم کار کردن خدمت کردن مشارکت و کارهایی که مربوط به بهبودیم میشد انجام دادم از یه سری چیزا خودم رو مراقبت کردم مثل گرسنگی خستگی عصبانیت تنهایی و بیشترین اوقاتم رو با دوستای بهبودی بسر میبردم دیگه قصد نداشتم برای خودم دستاویزی قرار بدم برنامه هر چه گفت پذیرفتم دیگه نمیخواستم اونو تست کنم و بعد از قدم یک احساس صلح میکردم دیگه جنگی با بیماریم نداشتم اما به خاطر اینکه فهمیده بودم که این همه مشکل دارم دچار یک نو خلاءی بودم که با ادامه قدمها میبایست اونو بر طر ف میکردم و با یک دید باز خودم رو آماده کردم که مسئولیت بهبودیم رو بپذیرم ونقش نیروی برتر را تو روند بهبودیم انکار نکنم وخودم را آماده کردم برای کار کردن قدم دو این مطالب تجربه شخصی من از کار کردن قدم یک بود

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : قدم یک

سپاسگزاری از خداوند

بنام خداوندعاشق بنده نواز . خدایی که عاشق بنده هاشه و اونا رو دوست داره واز رگ گردن به اونا نزدیکتره ای خدای مهربون میدونم که ما  بنده هات و فراموش نمیکنی و همیشه با مائی و شاهد وناظر اعمال ما هستی و از پیدا ونهان ما آگاهی خدایا شایستگی بندگی روبه من عنایت کن تا در زمره بنده های موئمنت قرار گیرم و به من لیاقت خدمتگزاری رو عنایت کن خدایا امروزم را سر شار از خیر و برکت کن تا بتوانم از آن توشه ای جمع کنم برای روزی که مرا فرا میخوانی میدانم که در آن روز تنها پشتوانه و تکیه گاهم و چشم امیدم به همان توشه ای است که در روزهای هوشیاری ذخیره کرده ام . باور دارم که برای حرکت کردن در مسیر درستی که آن را صراط مستقیم خواندی لیاقت وشایستگی میخواهد و قدرت وتوان روحانی پس مرا از آن چه نیاز است بی نیاز کن ومرا برای خادمیت خود برگزین که جز تو حقیتی نیست . تو را سپاس بخاطر همه چیز

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ،۱۳٩٠
تگ ها : سپاسگزاری

خلاء روحانی

بنام او که یاد و نامش آرام بخش هر  قلب مظطرب و تنهاییست .سلام به دوستان عزیز و ارجمندم شما که عاشق عشق خداوندید امیدوارم تو این لحظه که نوشته مرا میخوانید وجودتان مملو از عشق و آرامش باشه .وقتی انسان به دنیا میاد از یه محیط کوچک ومحدود به دنیای بزرگ ونامحدود پا میزاره این تغییر وضعیت برایش چندان خوشایند نیست و یه مدت میگذره که به محیطش عادت کنه به دنبال امنیت و تکیه گاه میگرده در ابتدا آغوش گرم مادر وضربان او بهترین جایگاهیه که میتونه به کودک امنیت ببخشه ونیازهای عاطفی اونو برطرف کنه کم کم که بزرگ میشه رو به محیط اطراف میاره وبا وابسته شدن به  انسانهای اطراف خود.  مادیات . شهرت .  شهوت .قمار. قدرت. زیبایی و غیره میخواد تنهایی و خلاء درونی خودش رو بر طرف کنه اما برای یه مدتی جواب میده و باز احساس  میکنه یه چیزی کم داره و یه چیزی گم کرده و دنبالش میگرده من به شخصه راههای زیادی تجربه کردم که بتونه تمام نیازهای منو برطرف کنه اما نشد با اینکه خونواده داشتم دوستای خوبی داشتم اما همیشه احساس تنهایی و تو خالی بودن رو تجربه میکردم رو آوردن به هر چیزی برای مدت کمی منو از درد تنهایی التیام میداد اما پشتش احساس بی ارزشی و پوچی رو تجربه میکردم با خودم فکر میکردم که همه چیز بیهوده آفریده شده و زنده بودن من  چه فایده ای داره بعد از اینکه مواد مخدر تجربه کردم احساسام یخ زد دیگه  خبری از غم و غصه و درد و رنج و تنهایی و پوچی و بی ارزشی نبود من تصور کردم که دوای دردم رو پیدا کردم زندگی  رو که تا اون روز زشت و پلید میدیدم برام شده بود بهشت اما تنها مشکل من این بود که به محض اینکه مواد مصرفیم اثرش ازبین میرفت دنیا رو زشت تر از قبل میدیدم و نسبت به قبل از مصرف احساسهای بدتری تجربه میکردم و این باعث شده بود مرتبا مواد بیشتری مصرف کنم که این راه حل مناسبی نبود من داشتم خودم و زندگیم و نابود میکردم بعدها فهمیدم خلاء روحانی من با هیچ چیزی برطرف نمیشه الا با ایمان به خداوند و رسیدن به عشق او .    آخه خداونده که میتونه نیازهای روحانی منو برطرف کنه فقط زمانی میتونم آرامش واقعی رو تجربه کنم که خداوند در زندگی من حضور داشته باشه و من با رفتار و گفتارمه که اجازه حضور خداوند رو تو زندگیم میدم یعنی دنبال کردن معنویات و به کار بستن اصول روحانی در زندگی شخصیم اگه که خواهان یک زندگی شاد و پاک هستم باید روزانه در جهت خواست خداوند حرکت کنم . من بعد از کار کردن دوازده قدم معتادان گمنام به این درک  رسیدم که یک عمر در خواب و غفلت بسر مبردم و زندگی من در تاریکی گذشت و روح بیچاره من در خواب و غفلت بسر میبرد با کار کردن دوازده قدم روح من مجال این رو پیدا کرد که یک نفسی تازه کنه واز خواب زمستانی که به واسطه عمل از روی نواقص شخصیتی و هوای نفس بوجود امده بود بیدار بشه و در واقع یه زندگی دوباره رو تجربه کنه به نظر من تولد هر انسانی زمانیه که روح انسان از خواب دنیوی بیدار بشه به امید اینکه هر انسانی بیداری روحانی رو تجربه کنه . انشاء الله . برای اینکه انسان به مرحله بیداری برسه نیازه که مسیر بهبودی رو دنبال کنه یعنی خود واقعیش و بشناسه و مسولیت تغییرش و رو بعهده بگیره و با کسب روحانیت و دنبال کردن دوازده قدم از خود محوری به خدا محوری دست پیدا کنه .خداوند به بندگانت فرصت پیدا شدن و بیدار شدن عنایت کن تا خدای ناکرده با بی خبری و غفلت فرصتهای داده شده را از دست ندهیم و عمری رو درخواب بمانیم و بعد نامش رو زندگی بگذاریم.آمین یا رب العالمین

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠