خلاء روحانی

بنام او که یاد و نامش آرام بخش هر  قلب مظطرب و تنهاییست .سلام به دوستان عزیز و ارجمندم شما که عاشق عشق خداوندید امیدوارم تو این لحظه که نوشته مرا میخوانید وجودتان مملو از عشق و آرامش باشه .وقتی انسان به دنیا میاد از یه محیط کوچک ومحدود به دنیای بزرگ ونامحدود پا میزاره این تغییر وضعیت برایش چندان خوشایند نیست و یه مدت میگذره که به محیطش عادت کنه به دنبال امنیت و تکیه گاه میگرده در ابتدا آغوش گرم مادر وضربان او بهترین جایگاهیه که میتونه به کودک امنیت ببخشه ونیازهای عاطفی اونو برطرف کنه کم کم که بزرگ میشه رو به محیط اطراف میاره وبا وابسته شدن به  انسانهای اطراف خود.  مادیات . شهرت .  شهوت .قمار. قدرت. زیبایی و غیره میخواد تنهایی و خلاء درونی خودش رو بر طرف کنه اما برای یه مدتی جواب میده و باز احساس  میکنه یه چیزی کم داره و یه چیزی گم کرده و دنبالش میگرده من به شخصه راههای زیادی تجربه کردم که بتونه تمام نیازهای منو برطرف کنه اما نشد با اینکه خونواده داشتم دوستای خوبی داشتم اما همیشه احساس تنهایی و تو خالی بودن رو تجربه میکردم رو آوردن به هر چیزی برای مدت کمی منو از درد تنهایی التیام میداد اما پشتش احساس بی ارزشی و پوچی رو تجربه میکردم با خودم فکر میکردم که همه چیز بیهوده آفریده شده و زنده بودن من  چه فایده ای داره بعد از اینکه مواد مخدر تجربه کردم احساسام یخ زد دیگه  خبری از غم و غصه و درد و رنج و تنهایی و پوچی و بی ارزشی نبود من تصور کردم که دوای دردم رو پیدا کردم زندگی  رو که تا اون روز زشت و پلید میدیدم برام شده بود بهشت اما تنها مشکل من این بود که به محض اینکه مواد مصرفیم اثرش ازبین میرفت دنیا رو زشت تر از قبل میدیدم و نسبت به قبل از مصرف احساسهای بدتری تجربه میکردم و این باعث شده بود مرتبا مواد بیشتری مصرف کنم که این راه حل مناسبی نبود من داشتم خودم و زندگیم و نابود میکردم بعدها فهمیدم خلاء روحانی من با هیچ چیزی برطرف نمیشه الا با ایمان به خداوند و رسیدن به عشق او .    آخه خداونده که میتونه نیازهای روحانی منو برطرف کنه فقط زمانی میتونم آرامش واقعی رو تجربه کنم که خداوند در زندگی من حضور داشته باشه و من با رفتار و گفتارمه که اجازه حضور خداوند رو تو زندگیم میدم یعنی دنبال کردن معنویات و به کار بستن اصول روحانی در زندگی شخصیم اگه که خواهان یک زندگی شاد و پاک هستم باید روزانه در جهت خواست خداوند حرکت کنم . من بعد از کار کردن دوازده قدم معتادان گمنام به این درک  رسیدم که یک عمر در خواب و غفلت بسر مبردم و زندگی من در تاریکی گذشت و روح بیچاره من در خواب و غفلت بسر میبرد با کار کردن دوازده قدم روح من مجال این رو پیدا کرد که یک نفسی تازه کنه واز خواب زمستانی که به واسطه عمل از روی نواقص شخصیتی و هوای نفس بوجود امده بود بیدار بشه و در واقع یه زندگی دوباره رو تجربه کنه به نظر من تولد هر انسانی زمانیه که روح انسان از خواب دنیوی بیدار بشه به امید اینکه هر انسانی بیداری روحانی رو تجربه کنه . انشاء الله . برای اینکه انسان به مرحله بیداری برسه نیازه که مسیر بهبودی رو دنبال کنه یعنی خود واقعیش و بشناسه و مسولیت تغییرش و رو بعهده بگیره و با کسب روحانیت و دنبال کردن دوازده قدم از خود محوری به خدا محوری دست پیدا کنه .خداوند به بندگانت فرصت پیدا شدن و بیدار شدن عنایت کن تا خدای ناکرده با بی خبری و غفلت فرصتهای داده شده را از دست ندهیم و عمری رو درخواب بمانیم و بعد نامش رو زندگی بگذاریم.آمین یا رب العالمین

  
نویسنده : محمود سعادت ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠